تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

ناخوشی


جمعه 9 فروردین1387- 1:57 PM - آرش

… من الان یک ماهه ناخوشم. و در این مدت خیلی تلاش کردم که خوب نشم. این ناخوشی را دوست دارم. ناخوشی مثل آدامس چسبیده به آستین کت ام. هرجا میرم، با منه. می شینم مریض ام. پامیشم مریض ام. راه میرم مریض ام. وایمیسم مریض ام. حرف میزنم مریض ام. ساکت ام مریض ام. ناخوشی واسه ام یه شغله. مثل لحاف دوزی. لحاف دوزی بهترین شغل دنیاست، چون موقع فروش اش هم خوابیدی. نمیدونم وبلاگ منو کی می خو نه. کسی را ندارم که برایش دلبری کنم. ابن هیثم یه چیزی گفته داوینچی از دهان اش قاپ زده. آدمی با سرش راه میره نه پاش. همه ی دوستهام عکاس اند غیر من . اونها خوب بلدن عقب برن، جلو بیان، اینور برن، اونور برن تا بالاخره زاویه ی دلخواهشونو پیدا کنن. من هرگز نتوانستم زاویه امو پیدا کنم. واسه ی همینه چند ساله کارم شده پرورش علف هرز. بد نیست.

محمد صالح علا

+ |


انار ترک خورده توی سینه


پنجشنبه 5 مهر1386- 11:53 AM - آرش

بخشی از مصاحبه مجله چهلچراغ با استاد فرزانه محمد صالح علاء
ـ کلمه های قشنگی را در اجرا به کار می برید.نمونه اش همین بینندگان جان و ... این کلمه های قشنگ را از کجا می آورید ؟
ـ من اینها را از قلبم می آورم.یک انار ترک خورده ای توی سینه ام هست که آن کمک می کند که اینها را به مردم بگوبم. من واقعا نه سیاستمدارم نه می خواهم وکیل یا وزیر بشوم و از سن من هم این حرفها گذشته. پس این هیچ باجی نیست که به کسی یا مردم بدهم. کسانی که من را از نزدیک می شناسند می دانند که چه احترام عمیقی برای آنها قائل هستم و در تمام این سالهایی که کار کرده ام شرافتمندانه اگر رنجی بوده یا شادی با هم تقسیم کرده ایم. این حرفهایی که می زنم از دلم برمی خیزد یعنی اینها باورهای شخصی من است. اختراع نیست واقعا.

+ |


اون روزها


پنجشنبه 17 اسفند1385- 5:6 AM - آرش

اون روزا که دِله بود                 
دِله پر حوصله بود
انتظار دیدنت      
پشت هر پنجره بود

اون روزا که دله بود
دله پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود

اون روزا که دله بود
دله پر حوصله بود

دستمالای گره بسته
پرِ نعنا ؛ دسته دسته
توی خاکِ باغچه هامون
بوی ریحون ریشه بسته

گرامافونای بوقی
شعر عشقی و فروغی
گوله گوله اشک می ریختیم
پشت خنده دروغی

یادته؟
یادته گفتی صدام کن
توی خلوت تو شلوغی


اون روزا که دله بود
دله پر حوصله بود
نامه های خط خطیم
همه از رو گله بود

استاد فرزانه محمد صالح علا

+ |


پنجره


یکشنبه 8 بهمن1385- 5:7 AM - آرش

پنجره باز و بسته كن
ياد هوای ابری و
ابرهای دل شكسته كن

پنجره باز و بسته كن
ياد پرنده آسمان
نسيم ريشه بسته كن

در پی پاره تنم
زخمی و دربه در منم
لالم و در سكوت خود
بر سر و سينه می زنم

روزی نمی رسد كه من
به دوری تو خو كنم
خواب تو را عزيز من
چگونه آرزو كنم

استاد فرزانه محمد صالح علا

+ |


تولدت مبارک


یکشنبه 26 آذر1385- 4:11 PM - آرش

محمد جان
اي اسم تو حس تازه شيدايي
اي نازنين ترين نازنين
اي روح لطيف عاشقي
اي درياي بيکران بيقراري
اي دلخوشي اصلي شکوفه هاي شمعداني
اي خود خود ليلي
سالهاست که مجنون توام

نيلوفري ترين حادثه عالم، آغاز نفسهالي مسيحايي توست.
ميلادت مبارک

-----------------------

تولد محمد صالح علا.

+ |


یک ساعت با محمد صالح علاء


چهارشنبه 1 آذر1385- 3:27 PM - آرش

گفتگو با محمد صالح علاء ، شاعر، ترانه سرا بازیگر و کارگردان
او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر

به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.


ادامه مطلب

+ |


عشق من


جمعه 26 آبان1385- 9:47 AM - آرش

محمد صالح علا

+ |


شازده خانوم


دوشنبه 15 آبان1385- 11:14 AM - آرش

دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

محمد صالح علا

+ |


زلف گره زدن با مخاطب


دوشنبه 15 آبان1385- 11:10 AM - آرش

گفتگو با محمد صالح علاء
۸۴/۳/۲۱ - ۱۴:۳۱ -روزنامه آسیا

گفت‌وگو با محمد صالح علاء آن هم از پنجره‌ای كه روی دوشش می‌گذارد تا از طریق آن با مخاطب به قول خودش زلف گره بزند, كاری است دشوار. صالح‌علاء را قبل از شروع برنامه‌اش در شبكه رادیویی تهران, در پسین لحظه‌های جمعه یعنی 9تا 12 شب پیدا كردم.


پیش از آنكه استودیوی برنامه «یك چكه ماه» برود و حرفی بزند از جنس زمان.

حرف زدن با آدمی كه در چند حیطه هنری, صاحب‌نظر است, حداقل برای من كه وی را تنها در دو سه حوزه می شناسم, جذابیت خاص خودش را داشت. اما ورود تهیه‌كننده برنامه و اعلام این كه دقایقی بیش به شروع برنامه باقی نمانده, گفت‌وگو را مرخم گذاشت.

آنچه می‌خوانید حاصل گفت‌وگویی است دو تكه كه بخش دوم آن بعد از برنامه انجام شد. ضمناً اگر سوال‌ها ارتباط چندانی ندارند, بگذارید به پای استرس برنامه و اینكه صالح‌علاء آدمی است كه می‌تواند از هر دری, سخن بگوید.

از ترانه شروع كنیم و این كه چی شد, محمدصالح علاء به قول خود شما برای زلف گره زدن با مخاطب از این ابزار قدرتمند استفاده كرد؟

اول به نكته‌ای اشاره كنم و این كه ترانه, سینما, تئاتر, نمایش رادیویی و تلویزیونی, شعر و... وسیله بیانی و جمال شناسانه‌ای هستند برای بیان احساسات. اما خوشحال شدم كه حداقل شما از ترانه به عنوان ابزاری قدرتمند یاد كردید. بله, من فكر می‌كنم ترانه, رسانه‌ای قدرتمند است كه به نیاز مخاطب تبدیل شده. واقعیت امر این است كه چون در خودم ظرفیت موسیقیایی می‌دیدم, شروع كردم به ترانه گفتن. این درحالی بود كه ترانه با تمام زوایای جمال شناسانه مورد قبول جامعه فرهیختگان و نخبگان نبود. البته دلیلی برای چنین برخوردهایی وجود داشته و دارد اما در هر صورت من به كارم ادامه دادم.


ادامه مطلب

+ |


اي آشنا


یکشنبه 14 آبان1385- 11:52 PM - آرش

لکه هاي آفتابي
در صدايت خانه دارد
از دهانت ياس ميرويد
حرفهايت سايه دارد
اهل من ، اي آشناي باستاني
رنج تو دنباله دارد.

محمد صالح علا

+ |


شما که لیسانس دارین


سه شنبه 9 آبان1385- 9:8 AM - آرش

شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلت پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و هوای منو برد
سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلت پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟

محمد صالح علاء

+ |


هنرمند تمام عیار


یکشنبه 16 مهر1385- 0:25 AM - آرش

دیدار با محمد صالح علا
 با مخاطب زلف گره می زنم
 ۸۵/۶/۵ - ۱۰:۳۲ - هلیا قاضی میرسعید
 هلیا قاضی میرسعید: مصاحبه با محمد صالح علا همانقدر که جذاب است دلهره آور هم هست. او كارگردان تئاتر و تلويزيون و يك مجرى موفق در راديو است .ترانه سرای خوبی هم هست. ترانه هایش بر دل و جان آدمی می نشیند. راستی یادم رفت او بازیگر هم هست. خلاصه یک هنرمند تمام عیار است.
 او پشت میزش نشسته و ما هم روی مبلی در مقابل او می نشینیم.کتابی راکه روی میزش بود می بندد. با این کارما متوجه می شویم که باید مصاحبه را آغاز کنیم.

 «رکوردر» را روشن می کنیم و در مقابلش می گذاریم. با تعجب می پرسد:« این چیست؟» برایش توضیح می دهیم. با همان لحن مخصوص خودش می گوید:«اجازه هست بهش دست بزنم؟» باز هم سوال می پرسد:«...چند ساعت ضبط می کند؟» می گویم:« متغیر است ،بستگی به کیفیت دارد...» می خندد و می گوید:« پس بستگی دارد که با چه کسی می خواهید مصاحبه کنید!»


ادامه مطلب

+ |


نشانی


شنبه 7 مرداد1385- 11:35 PM - آرش

شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خوانی...

  بگو از چیه که من، دلم گرفته؟

 

مزدک علی نظری: بالاخره نشریه موعود منتشر شد؛ همان ماهنامه ای که قرار بود اتفاقی تازه باشد، مثل دیگر کارهایی که امضا محمد صالح علا پایشان می افتاد و می افتد... راستش ادعای متفاوت بودن و کار نو کردن، شعار همه نشریات نوپایی ست که من یکی به عمرم ورق زده ام!

اما قصه قصه گوی شب های رادیو پیام، و «نشانی» اش؛ شنیدنی ست.از مصاحبه ای گرم و خاطره انگیز برای هفته نامه تماشاگران فارغ شده بودیم و گپ چیز دیگری در گرفت:نشانی. پاییز سال 80 بود.

آن شب قول وقرارهای سر دستی رد وبدل شد و امیدواری برای انتشار این نشریه. درخواست نشانی، خیلی وقت پیشتر-حدود 8 سال قبل- به پیشنهاد وزیر وقت ارشاد عطا مهاجرانی، داده شده بود. ماجرا را بی کش و حاشیه می نویسم؛ گذشت و ما بیشتر با استاد آشنا شدیم.


ادامه مطلب

+ |


ماه


جمعه 30 تیر1385- 11:15 AM - آرش

دوباره  شب  که  میرسد ،  پر  از  ستاره  میشوم
دوباره  واژه های خیس ،  پر از  ترانه  میشوم
دوباره  باد  میبرد ، مرا
 به  لانه ی   فرشتگان 
 میان ابرهای بی کسی و لخته لخته آسمان
دوباره ماه میشوم ، دوباره باغ میشوم
مهتاب اگر نشد، نشد!
خودم چراغ میشوم...

استاد فرزانه محمد صالح علا

+ |


سبز سبزم


سه شنبه 27 تیر1385- 8:17 AM - آرش

من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم.
آقای کوچیک نواز بنده پرور
من هنوزم صله گیر چشم بارونی و اون ابر نگاتم
منو کشتی ، منو کشتی ، منو کشتی
کشته باشی
خوش به حالم من هنوزم که هنوزه
یکی از اون کشته هاتم
من هنوز در به در طره اون زلف سیاتم
من هنوزم سبز سبزم ریشه دارم
یکی از پاپتی هاتم

استاد فرزانه محمد صالح علا

+ |


مصاحبه روزنامه ایران با محمد صالح علا


پنجشنبه 28 اردیبهشت1385- 11:16 PM - آرش

گفت وگو با محمدصالح علاء
مأموريت داريم كه فرشته بشويم
مزدك على نظرى
«همين كه اسم نشريه تان ايران است و همين كه روز جمعه درمى آيد، فوق العاده است. من هميشه مى گويم: جمعه مديركل بقيه روزهاى هفته است، رئيس روزهاى هفته است. جمعه جان است. آن هم به خاطر ابرى بودن هايش، بى حوصله بودن هايش، به خاطر روانشناسى دلهاى شكسته، به خاطر پريشان بازى هايى كه دارى، غصه بازى هايى كه مى كنى، جمعه درجه يك است. وقتى اسم جمعه مى آيد من بى دليل يا با دليل ياد فرهاد مى افتم، خدا رحمت كند فرهاد خواننده عزيز را. من دوست دارم در «ايران جمعه» صحبت كنم. بپرس باباجان!»اين جمله ها با آن كلمات را فقط شايد بشود از دهان «محمد صالح علاء» شنيد. مردى كه نمى دانيم چطور معرفى اش كنيم؟ كارنامه هنرى اش را كه قطعاً توى اين جاى كم نمى شود نوشت؛ از «اسكى روى آتش» و اولين تئاتر يك دقيقه اى يا آن تئاتر مستندش بگوييم؟ از نقش هايى كه با «تيغ و ابريشم» شروع شد يا كارهاى تلويزيونى و راديويى اش در مقام تهيه كننده ، كارگردان، بازيگر و... از ترانه هايش؟ از «شازده خانم» يا «ليسانس» يا...؟ او از خاطرات دلتنگى گفت كه با همان حضورش در «صندلى داغ» جلوى مرحوم نوذرى شروع شد و افتادن ديدارشان به قيامت يا گذشته هاى دورى كه فقط از آنها مشتى خاطره مانده و... ديگر هيچ! از وسط همين خاطره ها، ضبط صوت ما هم روشن شد:
240237.jpg


ادامه مطلب

+ |


پس انداز


پنجشنبه 28 اردیبهشت1385- 11:9 PM - آرش

روي ماه دستمال نمدار مي کشم
نوک قاشق، آسمونو مي چشم
مي پاشم ستاره ها رو سر رات
که بياي قدم بذاري رو چشم
شبا رو جمع مي کنم تا مي زنم
رنگ روغني به فردا مي زنم
همه تلخيارو دور مي ريزم
طعم شيريني به دريا مي زنم
واسه اومدنت برنامه هاست
همه جاده ها آب پاشي ميشه
نوک هر پرنده اي شاخه گلي
کف رودخانه هامون کاشي ميشه
يه حساب تازه اي باز مي کنم
شکل ماهتو پس انداز مي کنم

استاد فرزانه محمد صالح علا

+ |


مصاحبه دوم روزنامه ایران با محمد صالح علا


دوشنبه 28 فروردین1385- 11:19 PM - آرش

درباره دوستى با محمد صالح علاء:
تمساحى با يك شاخه
گل سرخ
207699.jpg
درست نمى دانم درباره محمدصالح علاء بايد چه بنويسم. بگويم او كارگردان تئاتر و تلويزيون است يا يك مجرى موفق در راديو يا يك ترانه سرا يا بازيگر. اما بيش از اينها او يك پديده است . در نگاه به زندگى و در دوست داشتن ديگران و اين بهانه خوبيست براى اينكه با او درباره دوستى صحبت كنيم.
تأثيرگذاران بر محمد صالح علاء
بيژن
او تأثير شگفت انگيزى بر من گذاشت. نگاه مرا به هنر تغييرداد. نگاهش به مذهب، انسان و گرايش به زندگى بى نظير بود. اميدوارم بيش از اين نخواهى درباره بيژن توضيح بدهم چون نمى توانم.
مهدى اخوان ثالث
خيلى جوان بودم كه با مهدى اخوان ثالث در تلويزيون آشنا شدم. او «درودى، سلامى، بدرود» را مى ساخت و من «لحظه» را. حرف هاى او روى من تأثيرى نداشت اما رفتار انسانى اش به شدت بر من مؤثر بود.
پدرم و مادرم
آنها سعى كردند مرا طورى تربيت كنند كه آدم شريفى باشم. درموضوع دوست داشتن، انسان و اينكه ديگران را پا و تن خودم بدانم بر من تأثير گذاشتند.


ادامه مطلب

+ |