جمعه 7 دی1386- 11:1 PM - آرش
بزن:
تلگراف گران است، نقطه
تلگرافخانه دور است، نقطه
برگرد، نقطه
از همانروز که چادر فخرالزمان را گرفته بودی و نگاهم کردی و من تا ته بابهمايون دنبال تهماندهی نگاه تو و چادر فخرالزمان دويدم و خانهتان را ياد گرفتم و همان شد که هرشب نصف مواجب خياطخانهام میرفت پای دو قران کرايهی دوچرخه و میآمدم تا ته بابهمايون و ربعساعت معطل آمدنت میماندم و به غمزه نگاهم میکردی و میخنديدی و میرفتی و میرفتم... تا حالای روزگار کجمدار، سهم من همين حسرت آمدنت بوده، نقطه
برگرد، نقطه
از لانگ شات
+ |
دوشنبه 14 آبان1386- 11:9 PM - آرش
سلام ای غروبِ غریبانة دل خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن خداحافظ ای همنشینِ همیشه تو را میسپارم به مینای مهتاب به شب میسپارم تو را تا نسوزد خداحافظ ای برگ و بارِ دل من ترانه : اهورا ایمان با خرید نسخه اصلی به حقوق خواننده مورد علاقه خود احترام بگذاریم!
سلام ای طلوعِ سحرگاه رفتن
سلام ای غمِ لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن
خداحافظ ای قصة عاشقانه
خداحافظ ای آبیِ روشنِ عشق
خداحافظ ای عطرِ شعرِ شبانه
خداحافظ ای داغِ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به دامانِ دریا
اگر شب نشینم،اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمة واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای سایه سارِ همیشه
اگر سبز رفتی،اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهارِ همیشه
آهنگ و آرانژمان: علیرضا کهن دیری
خواننده: احسان خواجهامیری
آلبوم: سلام آخر
+ |
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
سه شنبه 10 مهر1386- 5:26 PM - آرش
دوش وقـت سحر از غصه نجاتـم دادند
واندر آن ظلمت شـب آب حیاتـم دادند
بیخود از شعشـعـه پرتو ذاتـم کردند
باده از جام تـجـلی صـفاتـم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شـب قدر که این تازه براتـم دادند
همـت حافـظ و انفاس سحرخیزان بود
کـه ز بـند غـم ایام نـجاتـم دادند
+ |
پنجشنبه 22 شهریور1386- 10:8 PM - آرش
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.
مصطفی مستور
+ |
یکشنبه 10 تیر1386- 6:46 AM - آرش
یه ماه دیگه که بگذره می شه یک ماه و یک روز که من دلم برات تنگ شده
از وبلاگ به سادگی
+ |
پنجشنبه 7 تیر1386- 8:13 AM - آرش
از لـحظـه هـای تشنه دیـدار
تا روزهای با تـو بـارانی
غم می کشد ما را و می بینی
دل می برد ما را و می دانی.
+ |
سه شنبه 21 فروردین1386- 0:49 AM - آرش
بعدش گفته بودی : تو بیخود عصبانی بودی . اصلا تو هر وقت پریودی عصبانی ای . یا ناراحتی داری ناخن هاتو می خوری . و من یادم افتاده بود تازگی ها عادت کردم ناخن هام را بخورم . عجب عادت مزخرفی !
راستش بهت نگفتم که هیچ ربطی نداشت . من مثل آن زنه توی crash همش عصبانی ام . وقتی از خواب بیدار می شوم . وقتی می خوابم . وقتی زنگ می زنی . وقتی حرف می زنیم . وقتی سکوت می کنیم .
و انگاری هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند خوشحالم کند . و فکر می کنم یک جای کار می لنگد و دنیا هیچ وقت به کام ما و به دل ما نبود و نیست .
بعدش گفته بودی : ... یادم نیست . یک چیز بیمزه گفتی که خندیدیم حسابی و اشک چشم مان در آمد و هی شوخی ات را کش دادیم تا خود رستورانه . همان رستورانه که پیتزاهای بدمزه داشت و آرامش عجیبی که ترغیب مان می کرد بنشینیم و تو صدای گاه و بی گاه پرنده ای و عابری ، دلستر بخوریم و روی دستمال کاغذی هاش نقاشی های چرند بکشیم و تو توی آن همه خط خطی های الکی اصرار کنی که نقاشی ات بهتر از من است . آره حسابی خندیدیم . اما ته تهش می دانستم عصبانی ام ، کلافه ام ، یا نه . نمی دام چه مرگم است . آره نمی دانم . حس تلخ بدمزه ای که خوب نیست .
بعدش که خداحافظی کردیم ، با این که حالم خوش نبود می خواستم باشی . حتی اگر بگویی : لوس نکن خودت را دختره ! و بخندی
از وبلاگ زن روزهای ابری
+ |
شنبه 4 فروردین1386- 8:42 PM - آرش
از پردیس
+ |
جمعه 24 آذر1385- 1:43 AM - آرش
... باورت میشه که ده سال شد؟ چقدر کوچولو بودیم. چقدر همه چیز رو ساده تر میدیدیم . چقدر همه عالم و آدم برامون خالص و پاک بودن. یادته وقتی از پله های آرایشگاه پایین میومدم توی چشمام نگاه کردی، دستام رو توی دستات گرفتی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی تو "قشنگترین عزیز دنیایی"؟ یادته به چند تا اسم صدام میکردی و آخرشم میگفتی: نه هیچکدوم مزه صدا کردن اسم خودت رو نداره؟ یادته ... دیروز ده سال شد که جشن نامزدیمون رو گرفتیم، اما هم تو میدونی و هم من که بیشتر از ده ساله که دلم رو لرزوندی. میدونی که هنوزم وقتی صدام میکنی از ته دلم بهت میگم "جونم" ... میدونی که هنوزم وقتی گوشی رو برمیدارم و بهت میگم " سلام عزیز دلم" یعنی واقعا عزیز این دلی ...
از وبلاگ شبشیدها
+ |
سه شنبه 14 آذر1385- 1:7 PM - آرش
به خیالت ما پی این چهارخانههای سیاه و سفید هر شب راهمان را کج میکنیم؟ اینها بازیچهی شبهای پادشاهیست. به ما چهمربوط؟ ما که مدیدیست ماتِ سفید و سیاهِ چشمان شماییم. این رخ سیاهِ بیآبرو که واهمه ندارد بانو. برج و باروی بیمراقب است. سرباز بیهمهچیزت را بفرست جلو؛ شاید آخر قصه وزیر شود. شاهِ این قلعه خیلی وقت است که جنگ را واداده...
از لانگ شات
+ |
پنجشنبه 9 آذر1385- 4:58 AM - آرش
درگوشه زندان
فقط به تو فکر می کنم.
می دانی؟!
می توانی این را درک کنی؟!
باورت می شود
چقدر دوستت دارم؟!
هیچ می دانی؟!
ـ غیر از من ـ
هیچ کس در گوشه زندان
پشت میله ها
نمی تواند کسی را
بیشتر از آزادی دوست داشته باشد.
رسول یونان
+ |
سه شنبه 30 آبان1385- 1:11 AM - آرش
من مرد تنهاي شبم
مهر خاموشي بر لبم
من مرد تنهاي شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بي فکر فردا با خود و تنها
عابر اين شبها منم
چقدر با حال من جوره.
+ |
چهارشنبه 17 آبان1385- 8:17 PM - آرش
گفت: من فرشته ام! رسول يونان
قاضي پرسيد: بالهايت کو؟
گفت: بالهايم را بريده اند!
قاضي باور نکرد.نيشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسايي به حبس محکوم کرد. وقتي ميخواسنتد به دستهايش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتي بعد قاضي در کتابهاي قانون دنبال ماده اي مي گشت که مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.
+ |
چهارشنبه 3 آبان1385- 2:43 PM - آرش
وزير ارتباطات: کاربران خانگی نيازی به سرعت بيش از ۱۲۸kbs ندارند
-----
علیرضا کاشیان:
من در سال 2002 که در شمال اروپا و در یک کشور اسکاندیناوی زندگی می کردم، در منزل اینترنتی استفاده می کردم که به فاصله یک کیلومتری دانشگاه به شبکه LAN دانشگاه من وصل بود. این دانشگاه از شانس خوبش، بر روی رینگ فیبر نوری FuNet نشسته بود که در کل شمال اروپا سوئد، فنلاند، نروژ و دانمارک رو به هم وصل می کرد. ما در منزل محدودیت سرعت نداشتیم و حتی من شبها از ساعت یک نیمه شب که شبکه خلوت بود، تجربه دانلو فایل با سرعت 10 مگابایت در ثانیه را داشتم که معادل 80 مگابیت در ثانیه است. من آن زمان عضو فعال شبکه DC++ بودم و آنجا بخصوص در شمال اروپا می توانستید که فایلهای صوتی، تصویری و نرم افزارهای خود را با دیگران تقسیم کنید.. در DC++ ما کانالهایی داشتیم که اگر سرعت شما زیر 2 مگابیت در ثانیه بود، اصلا اجازه ورود به شما نمی داد...البته من مدیر یکی از کانالها بودم چون سرعت بسیار بالایی داشتم و امکان ساختن چند کانال پر سرعت را به من می داد...
+ |
چهارشنبه 26 مهر1385- 2:29 PM - آرش
وقتي که نمي خندي
از فشار لبهايت
خوب مي فهمم
دلهره داري تا مبادا
تنهائيت را بالا بياوري
از وبلاگ ته مانده های یک مرد
+ |
چهارشنبه 5 مهر1385- 11:54 PM - آرش
در خيابان وليعصر تهران ،
عاشقت مي شوم
زير درختان خاطره چنار
كه من و تو را پياده مي روند ،
آرام آرام
و قصه مان را
تا گلدان خالي پشت در ادامه مي دهم...
بهت كه گفته ام
كلاغ هاي من ،
هيچ وقت به خانه نمي رسند!
+ |
یکشنبه 26 شهریور1385- 9:41 PM - آرش
این که من میکشم
درد بی تو بودن نیست.
تاوان با تو بودن است
+ |
جمعه 24 شهریور1385- 9:50 AM - آرش
منگر به هر گدايي
که تو خاص از آن مايي
مفروش خويش ارزان
که تو بس گرانبهايي
مولانا
+ |
+ |
جمعه 27 مرداد1385- 3:43 PM - آرش
یادت هست؟ توی تاریکی خیابان خم شدی و گونه چپم را بوسیدی. باران میبارید و من طبق معمول دیرم شده بود و تو، توی تاریکی خم شدی و گونه چپم را بوسیدی. گفتی: "الهام، هر وقت، هر جا، فقط تلفن کن. من خودمو میرسونم..."
از آن شبهایی بود که این قدر خوب و بینقصند که آدم غمگین میشود، چون میداند که دیگر تکرار نمیشوند. آن شب بود که فکر کردم اگر ازدواج کردم و شوهرم بدمستی میکرد ودست بزن داشت، چمدانم را میبندم و پیش تو میآیم. آن شب بود که باورم شد توی قبیله مردهایی که دوست داشتهام و دوست خواهم داشت، قلبم تو را جور دیگری دوست دارد.
حالا امشب، از این همه فاصله هم، لرزش صدایت را تشخیص میدهم و تصویرت، که تلفن به دست راه میروی و داد میزنی و یادم میآوری که با خودم چه کردهام، توی ذهنم پیچ و تاب میخورد. صدایت توی سرم تکرار میشود و من فقط فکر میکنم که کاش هنوز هم آن قدر نزدیک بودی که بتوانی خم شوی و گونه چپم را ببوسی...
+ |
سه شنبه 17 مرداد1385- 1:12 AM - آرش
هی مرور خاطرات و زل زدن به نقش قالی می نویسم مثل هر شب اسمتو رو بغض شیشه با تو کوچه ی سکوتو می شد از ترانه پر کرد می نویسم مثل هر شب اسمتو رو بغض شیشه
یه نگا به قاب عکس و یه نگا به جای خالی
شب تا صب لالایی خوندن واسه ی خواب ستاره
زیر لب گفتن و گفتن کاشکی برگرده دوباره
اما باز اشکای سردش می گه رفتی تا همیشه
با تو می شد از دوبیتی تا خود غزل سفر کرد
با تو دشت تشنه می شد پر شبنم و شقایق
رفتی و شکسته بی تو دل تنگ این دقایق
اما باز اشکای سردش می گه رفتی تا همیشه
+ |
چهارشنبه 21 تیر1385- 11:1 PM - آرش
تكون ميخوره و نشون ميده كه خوابش نميبره. عروسكش رو از روي ميز توالت بر ميداره و بغل ميگيره. وول ميخوره. خوابش نميبره. چشمام رو باز نمي كنم. دستم زير سرشه. دستم خواب رفته. اگر دستم ازاد بود منهم وول ميخوردم كه يعني منهم خوابم نميبره. اونوقت منم دستم رو ميبردم زير تخت و عروسك خودم رو مي آوردم بيرون و بغل ميگرفتم.
از میان شاهکارهای شب نویس
+ |
چهارشنبه 14 تیر1385- 9:38 PM - آرش
يانوشکا دراز کشيده بود و از پنجره ي مورب به آسمان نگاه ميکرد. چراغ را خاموش کردم، نور کمرنگي از پنجره ي سقف به درون ميريخت. نگاه کردم، برف هنوز روي شيشه ننشسته بود. هنوز همه جاي اتاق مهتابي بود. صورت يانوشکا هم مهتابي بود.
گفتم:«يادت ميآيد که آن شب هيچ رقم گرم نميشدي، بعد آنقدر گرمت بود که هي ميگفتي پنجره را باز کن؟»
گفت:«يادم بيار.»
عباس معروفی
+ |
چهارشنبه 14 تیر1385- 0:0 AM - آرش
مجنون گفت:«سوزن.»
«براي چي؟»
«واسه اينکه راه پر از خار مغيلان بود و ميرفت توي پام.»
ليلي گفت:«اوهوم.»
و آدامسش را پف کرد، به جايي دور چشم دوخت، و توي دلش گفت:«خاک بر سرت! من خيال ميکردم از بس عاشقي خار مار حاليت نيست! چقدر ازت بدم مياد!»
«چي گفتي؟»
«هيچي. گفتم باشه، مهم نيست.»
و به من فکر کرد. دوباره آدامسش را تندتند جويد و اينبار ترکاند.
ياد من افتاد که بهش نگفته بودم پابرهنه ميآيم. گفته بودم دوستت دارم.
+ |
پنجشنبه 8 تیر1385- 10:9 AM - آرش
دروغ بود ... دوست داشتن هایت ... دوست داشتنی هایت ... گفته هایت
... گفتنی هایت ... ردپای نمناک سیاهی سرمه روی گونه هایت ... روی شانه هایم ...
صدای هق هق ... دروغ بود ... نتوانستن هایت بی من ... دلتنگی هایت برای من ...
منحنی سرخ لبهایت ... صدای قاه قاه ... لرزش صدایت از شنیدن صدایم ... عزیزم هایت ... قهرهایت ... آشتی
هایت ... دروغ بود ... مردنت بی من هم دروغ بود ... من دیگر نیستم و تو مستانه هستی ... اما میان همه ی این دروغ ها
یک راست بود ... رفتنت بی من ... راست بود ... راستِ راست ..... نوشته امیر عزیز
+ |
سه شنبه 6 تیر1385- 8:13 PM - آرش
تو برايم آواي باراني! از وبلاگ فرار از سکوت
گيرم بعد از آن باران هم آمد.
حسرت اين همه سال بي باراني هم سراب شد.
تو هم در باران بازو در بازوي ِ من پرواز كردي،
چتر هم نداشتيم،
خيس هم شديم،
مشت هايمان را هم از باران پر كرديم و مستانه سر كشيديم،
همديگر را هم به دانه هاي باران قسم داديم كه پونه ها را فراموش نكنيم.
مدام هم حرف هم را قطع كرديم كه زودتر بگوييم "دوستت دارم"!
وقتي قرار نيست بماني و بمانم، ديگر چه فرقي مي كند؟
ديگر چرا راه به راه به اين دل شراره شراره شده اميد واهي بدهيم؟!
ديگر چرا راه به راه زمزمه كنم تا هميشه مال من باش؟!
ديگر چرا راه به راه در نگاهم خيره شوي و بگويي نازنين مال ِ من هستي؟!
ديگر چرا راه به راه همديگر را گول بزنيم كه سهم هم هستيم؟!
مي داني چقدر از ته دل دعا مي كنم كه از اين خواب بيدار نشوم؟
مي داني چقدر به اين منطق باور داده ام كه سكوت كند؟
لابد تو هم چيزهايي را پس زده اي تا به اينجا رسيده اي.
نوشته هايم بدون تو و باران و سكوت و عطر مريم، ديگر رنگي ندارد!
دارد؟...
من نگران دلهايمان هستم!!!
+ |
جمعه 2 تیر1385- 7:34 AM - آرش
دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل می شود.
پس از دو ماه، نامه ای ازنامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون: «لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.» باعشق:روبرت
دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران و دوستان خود ميخواهد كه عكسي از همسرانشان ، نامزد هايشان و برادارن جوانشان به او بدهند ، سپس همه ي عكس ها را به همرا عكس نامزدش روبرت در يك پاكت گذاشت و آنرا با نامه اي به اين مضمون براي او پست كرد : << روبرت عزیز متاسفانه در این مدت قیافه ی تو را از ياد برده امَ لطفا عکس خود را پیدا کن و بقیه عکسها را برای من پس بفرست >> قربانت لورا
از وبلاگ خراش های عشق
+ |
یکشنبه 14 خرداد1385- 11:18 AM - آرش
زیبا ترین حرفت را بگو
شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آنکه بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید.
چرا که ترانه ی ما
ترانه ی بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
از ترانه بارانی
+ |
دوشنبه 8 خرداد1385- 10:54 PM - آرش
ای کاش میدانستی چقدر چشمانت را گریستم
و تا کجای شب در گیسوان تو سرگردان بودم
من هرشب از کوچهء خود بیرون میزنم
و به دنبال یک جرعهء تو
تمام میخانه های شهر را میگردم
اما افسوس و هزاران بار افسوس......
از یک وبلاگ تعطیل شده
+ |
چهارشنبه 3 خرداد1385- 9:12 AM - آرش
زير بارون راه نرفتي
تابفهمي من چي ميگم
تو نديدي اون نگاه رو
تا بفهمي از كي ميگم.
چشماي اون زير بارون
سر پناه امن من بود
سايه بون دنج پلكاش
جاي خوب گم شدن بود
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
اگه اون رو ديده بودي
با من اين شعر رو مي خوندي
رو به شب دادمي كشيدي
نازنين ! چرا نموندي ؟
حالا زير چتر بارون
بي تو خيس خيس خيسم
زير رگبار گلايه
دارم از تو مي نويسم
تنها شب مونده و بارون
همه ي سهم من اين بود
تو پرنده بودي من سرو
ريشه هام توي زمين بود
+ |
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
شنبه 30 اردیبهشت1385- 0:9 AM - آرش
امام رضا (ع) فرمود: " کسی که بعد از نماز صبح صد مرتبه بگوید:( بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم) به اسم اعظم* خداوند نزدیکتر است از سیاهی چشم به سفیدی آن و بدرستی که داخل این عبارت اسم اعظم خداوند است."
* مقصود از اسم اعظم چيست؟ در احاديث اسلامى وارد شده كه در ميان اسماى خدا، اسم اعظمى است و هركس خدا را به آن اسم بخواند دعاى او مستجاب مىشود، اكنون سؤال مىشود كه آيا واقعا، اين اسم، از قبيل الفاظ است يا براى آن حقيقت و واقعيت ديگرى است؟ ! «در ميان مردم مشهور است كه خدا اسمى از قبيل الفاظ به نام اسم اعظم دارد كه هرگاه به آن اسم خوانده شود، دعا مستجاب مىشود; ولى به هنگام مراجعه به اسماى لفظى، چنين اسمى را پيدا نكردند. از اين جهت گفتهاند اين اسم با حروف مجهول براى ما تركيب يافته و اگر ما بر آن دستيابيم، همه چيز را تحت ارادهى خود مىآوريم.
+ |
جمعه 22 اردیبهشت1385- 8:5 PM - آرش
+ |
سه شنبه 22 فروردین1385- 10:23 AM - آرش
بر سر آتش تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتش تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خویش را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد
حافظ
+ |
+ |