+ |
+ |
+ |
پنجشنبه 5 شهریور1388- 9:20 AM - آرش
در عصری بارونی و دم دار
با بوی جادویی نم خاک
وقتی کلاغها به عادت هر روز
قار قار دم غروب را آغاز می کنند
خاطزات نم خورده باز تازه می شوند،
سبز می شوند،
جوانه می زنند
و یک قطره کوچک اشک
میوه می دهند.
+ |
سه شنبه 3 شهریور1388- 5:53 PM - آرش
خط خطی های نیمه کاره
خاطرات خاک خورده
ترانه های قدیمی
دوباره از انباری انتهای حافظه اش
واژه خاک خورده عشق را
بیرون می کشد
و در ذهن بازسازی می کند.
یعنی امشب بعد از سالها تنهایی دوباره می آید به سراغش ؟
از آخرین عاشقی سالها گذشته.
هنوز دلش یاری می کند آیا ؟
+ |
چهارشنبه 14 مرداد1388- 7:26 PM - آرش
هر روز از دست می دهم.
در میان برگه های خاطرات از دست می دهم.
در دود غلیظ سوختن فرصت ها از بین می روم.
هر دم در نا امیدی مطلق می روم از دست.
هر صبح در تماشای سوختن نقشه های طلایی از میان می روم.
از دست میرود هر روز
از دست می دهم هر روز
از دست می روم هر روز
+ |
جمعه 9 مرداد1388- 2:38 PM - آرش
من از انتقامی که هر بار با بی رحمی از من میگیری ناراحت نیستم.
من بابت قلب بیماری که این روزها تشنه انتقامه آزرده ام.
+ |
جمعه 9 مرداد1388- 2:27 PM - آرش
خداوندا
تو دانای کلی
تو توانای مطلقی
تو بی همتا ترین مهربانی
تو بی حساب ترین بخشنده ای
خود درد دانی و درمان نیز هم
مطیعم به آنچه تو مقدر داشته ای
و در نهایت شکر.
+ |
جمعه 26 تیر1388- 9:27 PM - آرش
بعد خداحافظی از همین پنجره
بعد دست تکون دادن آخر
و رفتنت،
حالا یک قاب بزرگ سفارش دادم با عکس قدی از تو
میگذارمش دقیقا روی پنجره.
دیگه نه نور خورشید رو میخوم و نه صحنه تکراری خداحافظی تو رو
هر روز وقتی از خواب پا میشم داری به من لبخند میزنی.
+ |
جمعه 26 تیر1388- 3:35 PM - آرش
یه عالمه گل میارم
می شینم کنارت
گل ها رو تک تک بهت تقدیم می کنم.
با هم خاطرات کهنه رو مرور می کنیم.
گله می کنم از بی وفایی این روزهات
دلم که آروم شد گلها رو روی سنگ قبرت پر پر می کنم
تا دیدار بعدی.
+ |
شنبه 20 تیر1388- 4:12 PM - آرش
با تو حرفهای دلی را نتوانم گفت.
با تو فراتر از اظهار تشنگی ، گرسنگی و خستگی نتوان گفت.
با تو بیشتر از حواس پنج گانه میسر نیست.
با تو تا احساس نمی توان رفت.
با تو از احساس عمیق عاشقانه نمی توان گفت.
با تو فقط می توان حرفهای ساده زد.
حرفهای بی احساس
حرفهای تکراری از اتفاقات تکراری هر روز.
+ |
پنجشنبه 11 تیر1388- 9:3 PM - آرش
هر شب قبل از خواب در خود می شکنم.
سحر دوباره خرده هایم را جمع می کنم.
خود را مرمت می کنم.
بند خورده و نیم دار خودم را پرت می کنم وسط جمعیت ، کار، جامعه
عصر ترک خورده بر می گردم.
تا شب در خودم خرد می شوم.
تا فردا...
+ |
سه شنبه 19 خرداد1388- 1:28 AM - آرش
نور بی حال کافی شاپ
میزهای دو نفره پر از خنده و صحبت
میزهای داغ پر از عشق
و یک میز با دو بستنی و یک نفر
با بستنی دست نخورده و آب شده روبرو
+ |
جمعه 8 خرداد1388- 10:7 AM - آرش
پروانه ها پشت پنجره اتاق شاعر جشن گرفته بودند.
بالای سر خونه شاعر ابرها با تمام نفس می باریدند.
کلاغها به احترام افکار شاعرانه حضرت شاعر قارقار نمی کردند.
شمعدانی ها به سمت پنجره اتاق شاعر رشد می کردند
همه با تمام وجود منتظر تولد اولین غزل بودند.
+ |
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388- 2:32 PM - آرش
امروز که زود رفتی
همه زیر و روی میزت را وارسی کردم.
جای قایم کردن کادو را پیدا کردم.
+ |
یکشنبه 27 اردیبهشت1388- 9:15 PM - آرش
با هزار ایما و اشاره
با چراغ و نور بالا و فلاشر و ...
به شما علامت دادیم.
فکر می کنم همه کامیونهای جاده هم
غیر از وجود نحیف فولکسی شما فهمیدند
که من را با شما کاریست
به خدا دیگه خیلی ضایع است
گردن از پنجره بیرون بیارم و داد بزنم صدات کنم.
+ |
سه شنبه 22 اردیبهشت1388- 8:8 PM - آرش
روی کاغذ با خط اول دبستانیت برای شوهرت نوشته ای: "عزیزم دوستت دارم و با تو خوشبخت ترینم"
زیرش فهرست آدرس آپارتمانهاییست که برای اجاره زنگ زده ای. همه را خط زده ای.اجاره شان بیشتر از بودجه تان بوده.
پایین تر خرجی ماه را سرانگشتی حساب کرده ای. به عدد منهای پنجاه هزار رسیده ای.
زیرش خیلی ریز لیست قسط وامها را نوشته ای.
آخر کاغذ نمی دونم به چه مناسبت یک شکلک خنده کشیده ای.
شاید برای من کشیده ای.
برای من که نه خوشبختم و نه قسط دارم و نه آخر ماه به عدد منفی میرسم.
+ |
یکشنبه 20 اردیبهشت1388- 10:32 AM - آرش
سرفراز ایستاده ام
در سکوت
در میان بادهای هیچ
ایستاده ام
بی هیچ نفسی از امید
بی هیچ نسیمی از یار
تنها
ایستاده ام
سرفراز
در میان
هیچ.
+ |
شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:56 PM - آرش
نوشته های منتخبی از یک سال دوران غیبت در " یه برگ از بهار "
کوتاه تر پیام کوتاه های کوتاه. جمله های کوتاه شما کوتاه بارش های زمستانی چشمانم در فصل های دور از تو و چشمان خیس تو با آن خط های سیاه سرازیر شده از گوشه چشمانت در بهارهای کوتاه زمستان زده " " عاشقی قرار کوچک من با چشمان توست. سرخ به آغوشم میهمان می شوی رویاهای ابری در صبحی ابری از بهار سیم ها از این سر تا آن سوی کیلومترها سیم زمستان زمستان سختی است. ما به زور کرسی و شلغم زنده ایم. همه امیدمان اینست که بالاخره آخر زمستان دوباره بهار می آید. دوباره بهار می آید…
جمله های دو کلمه ای:
دارم می خوابم.
درس می خونم.
و جواب های کوتاه من:
بیدار می مونم.
فکر می کنم.
همچنان کوتاه کوتاهند.
کوتاه تر از عمر این دوستی
کوتاه تر از یک رابطه
کوتاه تر از آنکه بشود
در یک جمله کوتاه
گفت :
دوستت دارم.
زخمهای دلتنگی مداوا می کنی
سر روی قلبم می گذاری
شقایق می شوم.
سرخ می شوم.
قدم می زنم در میان باد
نفس می کشم در بوی نم باران
راه می روم
و خاطراتت را خواب می بینم
از اینجا تا فرسنگها دورتر
معجزه سیمهای وفادار
اندکی غم فاصله ها را کم می کند.
اینجا تو را در آغوش می گیرم
تو آنجا داغ می شوی
مست می شوی
می خوابی.
+ |
شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:38 PM - آرش
گاهی که دلت به یاد خاطرات شبنم زده دوران عاشقانه مان میفته دم غروب روی شیشه توی خونه خیس میشه.انگار هر روز بعد از باران پشت شیشه با هوای گرم خاطراتمون ها می کنی.
+ |
سه شنبه 15 اردیبهشت1388- 10:48 AM - آرش
سلام
خداحافظی در 5 اردیبهشت 87 و بازگشت دوباره در 1 سال و ده روز بعد.
هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.اینجا کلی خاطرات تکرار نشدنی هست و تمام در و دیوارش پر از یاد دورانهای مختلف است برایم.
+ |
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387- 8:57 PM - آرش
ما اسباب کشی کرده ایم و در خانه جدید اسم روی تابلو را هم دادیم عوض کردند. آدرس جدید اسم تازه ای دارد که تشریف که بیاورید خواهید دید.برای خانه جدید که امکانات خوبی هم دارد زحمت کشیده ایم تا در خور حضور شما باشد.از این پس نسجه جدید یه برگ از بهار را در این آدرس دنبال نمایید.
متشکر از شما
آرش
آدرس جدید:http://weblog.click2iran.com
+ |
دوشنبه 2 اردیبهشت1387- 1:55 PM - آرش
- آقا معلم، بعد از می شود نقطه بگذاریم ؟
- بله.بنویسید عاشق می شود نقطه.
بعد بنویسید بعد از مدتها دلدار را دوباره می بیند.
بعدش نقطه سر خط بنویسید دوباره عاشقی.
+ |
چهارشنبه 28 فروردین1387- 0:3 AM - آرش
در پیچ گیسوانت
در خم ابرویت
در گوشه لبت
گم می شوم.
با هر نگاه
در امواج بلند
خاطرات صورتت
غرق می شوم.
غرق در لحظه ها
خاطره ها.
+ |
شنبه 10 فروردین1387- 10:26 PM - آرش
ببین پسر دوستیت مثل ایرانسله
دائم بهم کادو میدی.
اما تا میخوامت در دسترس نیستی.
بیا مال خودت.
+ |
جمعه 2 فروردین1387- 5:58 PM - آرش
این بهار که می گویند چنین است و چنان است و همه عالم را زنده و بیدار و سر خوش می کند با وعده آن همه سبزی و جوانه و آن باد صبای معروفش که آنقدر تعریف می کنند از وقتی آمده دل ما را که پاک پاییزی کرده که اگر سال از بهارش پیداست بوی ارحمان ما همین سر چراغی اول سالی در آمده با این باد صبایش که حداقل یک خبر از یار ما نمی آرد.
+ |
چهارشنبه 22 اسفند1386- 6:12 PM - آرش
همچنان شبها تا سحر
از این کوی به آن کوی
از این شهر به آن شهر
مثل سگ پا سوخته
به دنبال یک تکه رفاقت
پرسه می زنم.
+ |
چهارشنبه 22 اسفند1386- 5:54 PM - آرش
نشانی خانه شما
همین اولین فرعی
انتهای کوچه دوستی
در مرکز قلبم است.
دیگر امروز نصف شهر آدرس سر راست خانه ات را می دانند
و تو باز راه خانه گم می کنی ؟
+ |
+ |
پنجشنبه 2 اسفند1386- 8:45 PM - آرش
داغ و آتشین٬
جانانه٬
و چه پروانه ای٬
در آغوشت
شعله ور می شوم.
+ |
+ |
پنجشنبه 2 اسفند1386- 8:36 PM - آرش
آسمان شمعدانی ها پروانه ها در بی تابی دانه ها از شب خاک من چند روز مانده به تو
بارانی است.
تولد غنچه هایند.
به روشنای آسمان رسیده اند.
تو را دیده ام.
+ |
جمعه 26 بهمن1386- 7:0 PM - آرش
پوچی جمعه شب از جمعه تا جمعه
انتهای هر هفته
پایان جاده باطل یک هفته دیگر را
نوید می دهد.
هر هفته
یک مدل
پوچی.
+ |
دوشنبه 22 بهمن1386- 2:7 PM - آرش
وقتی در آغوشم نیستی
از من دوری.
هر چند که روبرویم ایستاده باشی
یا فاصله مان چند هزار کیلومتر باشد.
+ |
+ |
چهارشنبه 17 بهمن1386- 11:13 PM - آرش
تو را با چه شوقی سر خیابان می بینم.
می خواهم همان جا بقلت کنم.
فوقش چپ چپ نگاهمان می کنند.
فوقش می زنند توی گوشم.
فوقش می برندم کلانتری.
نهابتش همه می فهمند و آبرویم می رود.
نه !
به زحمتش می ارزد.
بقلت می کنم.
+ |
جمعه 12 بهمن1386- 12:44 PM - آرش
تو نبودی هنوز.
من هنوز نمی دانستم.
قصه ای نبود.
اما تو آغاز و اوج و پایان قصه بودی
در وجود من
قبل از نوشتنش
قبل از اندیشه اش
و شاید
قبل از من.
+ |
سه شنبه 9 بهمن1386- 7:40 PM - آرش
گرمای جادویی آغوشت در این سرمای زمستانی نشان از نیروی نامتناهی عشق است.
وقتی عاشقی خورشیدی در سینه داری.
+ |
سه شنبه 2 بهمن1386- 3:17 PM - آرش
فاصله های بین جملات
با سکوتهای ممتد پر می شوند.
فاصله ها هر روز بیشتر می شوند.
گاهی کلمه ای در سکوت.
جدایی نزدیک است.
+ |
جمعه 28 دی1386- 3:24 PM - آرش
در این سوز سگ کش
زیر برف میامدم پشت پنجره خانه تان
مثل سگ پا سوخته از سرما پا به پا می شدم.
با سنگ می زدم به شیشه اتاقت
تو می فهمیدی اما، محل سگ نمی دادی.
+ |
جمعه 21 دی1386- 0:12 AM - آرش
دو سال تابم می دادی و تاب می خوردم.
هی می رفتم تو دل آسمون و برمی گشتم زمین
با نیروی تو پرواز می کردم تا آسمون
ناگهان
امروز
پشتم خالی شد.
+ |
دوشنبه 17 دی1386- 2:56 PM - آرش
آخر شب آمدی و دم سحر رفتی
آمد و رفتت از چرت قبل از ظهر هم کوتاه تر بود.
آنچه برایم گذاشتی تنها داغی نفسهایت پشت گوشم است.
+ |
دوشنبه 17 دی1386- 2:37 PM - آرش
هر چه خواب ها قشنگ تر باشند
وقت بیداری
بیشتر دلت خواهد گرفت.
+ |
جمعه 14 دی1386- 9:25 AM - آرش
مثل زن حامله مدتها متنی در ذهنت وول خورده و آن را با خودت این سو و آن سو برده ای.اما وقتی که فکر را خوب نمی آفرینی و نوشته ای کج و کوله در می آوری کودکت را بعد از این همه سختی باید سقط کنی و نوشته ها را با بی رحمی پاک می کنی.
+ |
دوشنبه 10 دی1386- 7:6 PM - آرش
سه سال تمام به بهانه تنظیم آنتن از پشت بام تماشایت می کردم. مادر بیچاره ام هر چه از پایین فغان می کرد تصویر تغییری نمی کرد. آخر من روی پشت بام کانال خودم را داشتم. عمری اهل خانه همه جا را برفکی میدیدند چون من اصولا سیم آنتن را خراب کرده بودم.حالا به گمانم مادرم مرا نفرین عجیبی کرده است.تو عزیز دل رفته ای و من گاهی که تو را در خواب میبینم تصویرت مبهم و سیاه و سفید و برفکیست.
+ |
دوشنبه 10 دی1386- 6:54 PM - آرش
قبل تر ها شب هر قرار خوابت را می دیدم.
اما حالا دیگر مدتیست که خوابهایم تعبیر نمی شوند.
+ |
جمعه 7 دی1386- 1:16 PM - آرش
ترانه های تک.
ترانه های تنهایی.
تک بیت ها ی تنهایی
تنهایی های با ترانه
ترانه های تنهایی.
تنهایی ها در تک ترانه ها.
+ |
شنبه 1 دی1386- 8:25 PM - آرش
کلی داستان نوشتم.
آخر قصه ها کلاغه به خونش رسید.
اما غصه گو به یارش نرسید.
+ |
پنجشنبه 29 آذر1386- 6:42 PM - آرش
همه چیز نو و تمیز و مرتب بود. مخصوصا روپوش سفید آقای دکتر که هنوز بوی نویی می داد. گوشه کنار مطب تازه تاسیس چند دسته گل بزرگ بود که دوستان و آشنایان برای تبریک بازگشایی مطب برای دکتر جوان هدیه آورده بودند. دکتر خودش را با یک مجله پزشکی مشغول کرده بود.شوق خاصی در دلش بود.به اولین مریضش فکر می کرد. می خواست خودش شخصا به اولین بیمار خوش آمد بگوید. زنگ را زدند. خانم منشی هم برای دیدن اولین بیمار عجله داشت. به طرف اف اف دوید.چند مرد با عجله پشت سر هم وارد شدند. دکتر جلو رفت و خوشامد گفت.بعد کمی به قیافه ها دقیق شد و با لبخند گفت: در خدمتم. مریض کدام یک از شماست؟ یکی از مردها که معلوم بود از بقیه مسن تر است گفت: راستش ما همسایه دیوار به دیوار مطب شما هستیم. برای همین مزاحم شما شدیم. یک ساعت پیش برادرم عمرش را به شما داد. شما زحمت گواهی فوت را می کشید ؟
+ |
جمعه 23 آذر1386- 11:51 AM - آرش
گفتی سردرد بدی شده ام.
پیشانیت را بوسیدم.
چشمانت را بستی و گفتی:
دوایت آرام بخش بود اما برای سردردم باید دوزش را زیاد کنی .
+ |