پنجشنبه 5 شهریور1388- 9:20 AM - آرش
در عصری بارونی و دم دار
با بوی جادویی نم خاک
وقتی کلاغها به عادت هر روز
قار قار دم غروب را آغاز می کنند
خاطزات نم خورده باز تازه می شوند،
سبز می شوند،
جوانه می زنند
و یک قطره کوچک اشک
میوه می دهند.
+ |
سه شنبه 3 شهریور1388- 5:53 PM - آرش
خط خطی های نیمه کاره
خاطرات خاک خورده
ترانه های قدیمی
دوباره از انباری انتهای حافظه اش
واژه خاک خورده عشق را
بیرون می کشد
و در ذهن بازسازی می کند.
یعنی امشب بعد از سالها تنهایی دوباره می آید به سراغش ؟
از آخرین عاشقی سالها گذشته.
هنوز دلش یاری می کند آیا ؟
+ |