تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

پنجره


جمعه 26 تیر1388- 9:27 PM - آرش

بعد خداحافظی از همین پنجره
بعد دست تکون دادن آخر
و رفتنت،
حالا یک قاب بزرگ سفارش دادم با عکس قدی از تو
میگذارمش دقیقا روی پنجره.
دیگه نه نور خورشید رو میخوم و نه صحنه تکراری خداحافظی تو رو
هر روز وقتی از خواب پا میشم داری به من لبخند میزنی.

+ |


گل های پرپر


جمعه 26 تیر1388- 3:35 PM - آرش

یه عالمه گل میارم
می شینم کنارت
گل ها رو تک تک بهت تقدیم می کنم.
با هم خاطرات کهنه رو مرور می کنیم.
گله می کنم از بی وفایی این روزهات
دلم که آروم شد گلها رو روی سنگ قبرت پر پر می کنم
تا دیدار بعدی.

+ |


مثل هر روز


شنبه 20 تیر1388- 4:12 PM - آرش

با تو حرفهای دلی را نتوانم گفت.
با تو فراتر از اظهار تشنگی ، گرسنگی و خستگی نتوان گفت.
با تو بیشتر از حواس پنج گانه میسر نیست.
با تو تا احساس نمی توان رفت.
با تو از احساس عمیق عاشقانه نمی توان گفت.
با تو فقط می توان حرفهای ساده زد.
حرفهای بی احساس
حرفهای تکراری از اتفاقات تکراری هر روز.

+ |


شکستنی


پنجشنبه 11 تیر1388- 9:3 PM - آرش

هر شب قبل از خواب در خود می شکنم.
سحر دوباره خرده هایم را جمع می کنم.
خود را مرمت می کنم.
بند خورده و نیم دار خودم را پرت می کنم وسط جمعیت ، کار، جامعه
عصر ترک خورده بر می گردم.
تا شب در خودم خرد می شوم.
تا فردا...

+ |