تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

آمادگی


پنجشنبه 31 اردیبهشت1388- 2:32 PM - آرش

امروز که زود رفتی
همه زیر و روی میزت را وارسی کردم.
جای قایم کردن کادو را پیدا کردم.

+ |


اشارات


یکشنبه 27 اردیبهشت1388- 9:15 PM - آرش

با هزار ایما و اشاره
با چراغ و نور بالا و فلاشر و ...
به شما علامت دادیم.
فکر می کنم همه کامیونهای جاده هم
غیر از وجود نحیف فولکسی شما فهمیدند
که من را با شما کاریست
به خدا دیگه خیلی ضایع است
گردن از پنجره بیرون بیارم و داد بزنم صدات کنم.

+ |


عدد منفی


سه شنبه 22 اردیبهشت1388- 8:8 PM - آرش

روی کاغذ با خط اول دبستانیت برای شوهرت نوشته ای: "عزیزم دوستت دارم و با تو خوشبخت ترینم"
زیرش فهرست آدرس آپارتمانهاییست که برای اجاره زنگ زده ای. همه را خط زده ای.اجاره شان بیشتر از بودجه تان بوده.
پایین تر خرجی ماه را سرانگشتی حساب کرده ای. به عدد منهای پنجاه هزار رسیده ای.
زیرش خیلی ریز لیست قسط وامها را نوشته ای.
آخر کاغذ نمی دونم به چه مناسبت یک شکلک خنده کشیده ای.
شاید برای من کشیده ای.
برای من که نه خوشبختم و نه قسط دارم و نه آخر ماه به عدد منفی میرسم.

+ |


ایستاده


یکشنبه 20 اردیبهشت1388- 10:32 AM - آرش

سرفراز ایستاده ام
در سکوت
در میان بادهای هیچ
ایستاده ام
بی هیچ نفسی از امید
بی هیچ نسیمی از یار
تنها
ایستاده ام
سرفراز
در میان
هیچ.

+ |


دوران دوری


شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:56 PM - آرش

نوشته های منتخبی از یک سال دوران غیبت در " یه برگ از بهار "

کوتاه تر

پیام کوتاه های کوتاه.
جمله های دو کلمه ای:
دارم می خوابم.
درس می خونم.
و جواب های کوتاه من:
بیدار می مونم.
فکر می کنم.

جمله های کوتاه شما
همچنان کوتاه کوتاهند.
کوتاه تر از عمر این دوستی
کوتاه تر از یک رابطه
کوتاه تر از آنکه بشود
در یک جمله کوتاه
گفت :
دوستت دارم.

کوتاه

بارش های زمستانی چشمانم در فصل های دور از تو و چشمان خیس تو با آن خط های سیاه سرازیر شده از گوشه چشمانت در بهارهای کوتاه زمستان زده

"  "

عاشقی قرار کوچک من با چشمان توست.

سرخ

به آغوشم میهمان می شوی
زخمهای دلتنگی مداوا می کنی
سر روی قلبم می گذاری
شقایق می شوم.
سرخ می شوم.

رویاهای ابری

در صبحی ابری از بهار
قدم می زنم در میان باد
نفس می کشم در بوی نم باران
راه می روم
و خاطراتت را خواب می بینم

سیم ها

از این سر تا آن سوی کیلومترها سیم
از اینجا تا فرسنگها دورتر
معجزه سیمهای وفادار
اندکی غم فاصله ها را کم می کند.
اینجا تو را در آغوش می گیرم
تو آنجا داغ می شوی
مست می شوی
می خوابی.

زمستان

زمستان سختی است. ما به زور کرسی و شلغم زنده ایم. همه امیدمان اینست که بالاخره آخر زمستان دوباره بهار می آید. دوباره بهار می آید…

+ |


پس از باران


شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:38 PM - آرش

گاهی که دلت به یاد خاطرات شبنم زده دوران عاشقانه مان میفته دم غروب روی شیشه  توی خونه خیس میشه.انگار هر روز بعد از باران پشت شیشه با هوای گرم خاطراتمون ها می کنی.

+ |


بازگشت


سه شنبه 15 اردیبهشت1388- 10:48 AM - آرش

سلام
خداحافظی در 5 اردیبهشت 87 و  بازگشت دوباره در 1 سال و ده روز بعد.
هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.اینجا کلی خاطرات تکرار نشدنی هست و تمام در و دیوارش پر از یاد دورانهای مختلف است برایم. 


+ |