جمعه 26 بهمن1386- 7:0 PM - آرش
پوچی جمعه شب از جمعه تا جمعه
انتهای هر هفته
پایان جاده باطل یک هفته دیگر را
نوید می دهد.
هر هفته
یک مدل
پوچی.
+ |
دوشنبه 22 بهمن1386- 2:7 PM - آرش
وقتی در آغوشم نیستی
از من دوری.
هر چند که روبرویم ایستاده باشی
یا فاصله مان چند هزار کیلومتر باشد.
+ |
+ |
چهارشنبه 17 بهمن1386- 11:13 PM - آرش
تو را با چه شوقی سر خیابان می بینم.
می خواهم همان جا بقلت کنم.
فوقش چپ چپ نگاهمان می کنند.
فوقش می زنند توی گوشم.
فوقش می برندم کلانتری.
نهابتش همه می فهمند و آبرویم می رود.
نه !
به زحمتش می ارزد.
بقلت می کنم.
+ |
جمعه 12 بهمن1386- 12:44 PM - آرش
تو نبودی هنوز.
من هنوز نمی دانستم.
قصه ای نبود.
اما تو آغاز و اوج و پایان قصه بودی
در وجود من
قبل از نوشتنش
قبل از اندیشه اش
و شاید
قبل از من.
+ |
سه شنبه 9 بهمن1386- 7:40 PM - آرش
گرمای جادویی آغوشت در این سرمای زمستانی نشان از نیروی نامتناهی عشق است.
وقتی عاشقی خورشیدی در سینه داری.
+ |
سه شنبه 2 بهمن1386- 3:17 PM - آرش
فاصله های بین جملات
با سکوتهای ممتد پر می شوند.
فاصله ها هر روز بیشتر می شوند.
گاهی کلمه ای در سکوت.
جدایی نزدیک است.
+ |