شنبه 26 آبان1386- 10:3 PM - آرش
به موهام خندیدی. امروز من را به تو می رساند. از پیاده رو به خاطر عشق حبس هم کشیده بود. همینه که سروقت رسیدم.
همه سیخ سیخی شده بودند.
برای سر وقت رسیدن،موتور سواری کرده بودم.
با یک موتور سوار سابقه دار
که قبلا خانمش را دزدیده بود.
خط ویژه اتوبوس و
کوچه ورود ممنوع
گذشتیم
رسیدن هیچوقت آسون نبوده.
مثل امروز
+ |
پنجشنبه 24 آبان1386- 8:39 PM - آرش
در لحظه وداع
لبخند شیرین روی لبانت
و اشکهای بی صدایت
هر دو به خاطر من بود.
با لیخندی بر لب و چشمانی نمناک
پنهان می کردی
رعشه دستانت را.
+ |
شنبه 19 آبان1386- 6:46 PM - آرش
گفتی: غریبه شدم با تو آغوش باز کردم. چند دقیقه بعد غریبه آشنا شده بود.
گفتم:این آشنایی قدیمی را دوباره تازه می کنیم.
گفتی چطور ؟
گفتم : به آسانی.
در آغوشم،
نفس کشیدیم با هم.
با هم آرامش یافتیم.
در آغوش هم،
صدای مشترک،
ضربان یک قلب بود.
نبضمان یکی بود.
با هم نفس می کشیدیم.
و براستی هم نفس شده بودیم.
آشناتر
+ |
شنبه 19 آبان1386- 2:47 PM - آرش
با خیال اینکه در خیال توام به خواب می روم تا بیایی به خیالم.
این است جادوی خیالت.
+ |
جمعه 18 آبان1386- 8:54 AM - آرش
نوشتن از عشق به شما
بی قلم خوردکی
بی چکنویس
بی فکر و
بی ایده
ناگهان
شعر می شود.
+ |
جمعه 18 آبان1386- 8:52 AM - آرش
دزدکی،
یواشکی،
زیر زیرکی،
اما نه الکی.
یواش یواش
کم کم
ناگهان
خیلی زیاد
عاشقت شدم!
+ |
+ |
دوشنبه 14 آبان1386- 11:9 PM - آرش
سلام ای غروبِ غریبانة دل خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن خداحافظ ای همنشینِ همیشه تو را میسپارم به مینای مهتاب به شب میسپارم تو را تا نسوزد خداحافظ ای برگ و بارِ دل من ترانه : اهورا ایمان با خرید نسخه اصلی به حقوق خواننده مورد علاقه خود احترام بگذاریم!
سلام ای طلوعِ سحرگاه رفتن
سلام ای غمِ لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعرِ شبهای روشن
خداحافظ ای قصة عاشقانه
خداحافظ ای آبیِ روشنِ عشق
خداحافظ ای عطرِ شعرِ شبانه
خداحافظ ای داغِ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به دامانِ دریا
اگر شب نشینم،اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمة واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای سایه سارِ همیشه
اگر سبز رفتی،اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهارِ همیشه
آهنگ و آرانژمان: علیرضا کهن دیری
خواننده: احسان خواجهامیری
آلبوم: سلام آخر
+ |
شنبه 12 آبان1386- 8:17 PM - آرش
از زیر قرآن ردت کردم اما با همه اینها تو هیچ وقت برنگشتی. حالا دیگر همه اهل محل می دانند که چرا گاه به گاه نصفه شبها با صدای نعره من از خواب می پرند.
آب پشت سرت ریختم
وقت رفتنت آیت الکرسی خوندم و هزار تا صلوات فرستادم.
پشت سرت یک دیگ آش پشت پا یه اهل محل دادم.
هر شب چهارشنبه رفتم امامزاده صالح
+ |
سه شنبه 8 آبان1386- 5:38 PM - آرش
به خیالت فرار کرده ای از دستم ماهی کوچولو ؟
خبر نداری که مدتهاست توی تور من بالا و پایین می روی.
+ |
پنجشنبه 3 آبان1386- 6:58 PM - آرش
سالهاست که
فاصله ما
از این سو
تا آن سوی خیابان است.
جدایی از لحظه نرسیدن شروع شد.
از لحظه خون بازی تو و کامیون و آسفالت خیابان.
نابودی من بابت این است که آن روز
تو قهر کردی و
رفتی آن سو.
+ |