سه شنبه 30 مرداد1386- 0:15 AM - آرش
نگاه ویرانگرت
تمام خاطرات کهنه و نمناک را
دوباره بازسازی کرد.
+ |
+ |
پنجشنبه 25 مرداد1386- 12:30 PM - آرش
اون شبی که فرشته ها سرنوشت یک سال بعد آدمها را می نویسند با اون دلهای بلوری فرشته ای حتما از بایت بعضی سرنوشت هایی که نوشته اند زار خواهند زد و از حال خواهند رفت. برگه های سرنوشت خیس خواهند شد و کلمه ها توی هم می روند. گاهی آن کلمه مرگ آخر صفحه خیس و مخدوش می شود و فرشته ها از نو می نویسند.
دوست و همکار گرامیم که پس از سه هفته زندگی با همسرش در مسیر سفر برای مراسم عروسیشان در حادثه رانندگی خانمش را از دست می دهد هم حتما برگه سرنوشتش خیس بوده است. برایش از خدا صبر می خواهیم.
+ |
جمعه 19 مرداد1386- 12:26 PM - آرش
خوشی های ما زیاندند اما کم عمق.
نگاه نکن به این سرخوشی حالای ما
تو فقط یک بیت ترانه عاشقانه بخون تا تولد اشک را در میان این خنده ها ببینی.
+ |
+ |
سه شنبه 16 مرداد1386- 11:52 AM - آرش
چند دقیقه است که آشنا شده ایم.
گفتم : چه بوی چمن تازه ای می آید
گفتی : گرسنه ای عزیزم؟
+ |
+ |
پنجشنبه 4 مرداد1386- 7:16 AM - آرش
اصلا توی باغ نیستی عزیز.
انگار نه انگار
توی باغ که نیستی هیچ ، دم در باغ هم نیستی.
اصلا نزدیک باغ هم نیستی.
در حوالی باغ هم نیستی.
احتمالا شما الان به جای باغ توی بیابان برهوتی.
همینه که این همه علامت من را دریافت نمی کنی.
لطفا از کوچه علی چپ تشریف بیاورید بیرون بپیچید داخل باغ
همینه که پیغام های من نمیرسند.
اون کوچه نقطه کوره.
بیا تو باغ
چند روزه دارم علامت میدم.
انگار اصلا تو باغ نیستی.
+ |