جمعه 31 فروردین1386- 1:48 PM - آرش
در تلاش برای فراموش کردن تو اولین عشقم همه نشانه هایت را گم و گور کردم.
فکر می کنم از حافظه کوتاه مدت و بلند مدتم هم رفته باشی.
اما عاشق شدن و نشدن از کی تا به حال کار عقل بوده که حالا باشه.
در حافظه ام نیستی اما شبی را بی خواب تو به صبح نمی رسانم.
+ |
+ |
شنبه 25 فروردین1386- 12:22 PM - آرش
دلتنگي ها ، غم ها و خوشي ها ، درد دل ها و از راز و رمز عشق گفتن هايمان، حالا ديگر يک ساله شد!
+ |
سه شنبه 21 فروردین1386- 0:49 AM - آرش
بعدش گفته بودی : تو بیخود عصبانی بودی . اصلا تو هر وقت پریودی عصبانی ای . یا ناراحتی داری ناخن هاتو می خوری . و من یادم افتاده بود تازگی ها عادت کردم ناخن هام را بخورم . عجب عادت مزخرفی !
راستش بهت نگفتم که هیچ ربطی نداشت . من مثل آن زنه توی crash همش عصبانی ام . وقتی از خواب بیدار می شوم . وقتی می خوابم . وقتی زنگ می زنی . وقتی حرف می زنیم . وقتی سکوت می کنیم .
و انگاری هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند خوشحالم کند . و فکر می کنم یک جای کار می لنگد و دنیا هیچ وقت به کام ما و به دل ما نبود و نیست .
بعدش گفته بودی : ... یادم نیست . یک چیز بیمزه گفتی که خندیدیم حسابی و اشک چشم مان در آمد و هی شوخی ات را کش دادیم تا خود رستورانه . همان رستورانه که پیتزاهای بدمزه داشت و آرامش عجیبی که ترغیب مان می کرد بنشینیم و تو صدای گاه و بی گاه پرنده ای و عابری ، دلستر بخوریم و روی دستمال کاغذی هاش نقاشی های چرند بکشیم و تو توی آن همه خط خطی های الکی اصرار کنی که نقاشی ات بهتر از من است . آره حسابی خندیدیم . اما ته تهش می دانستم عصبانی ام ، کلافه ام ، یا نه . نمی دام چه مرگم است . آره نمی دانم . حس تلخ بدمزه ای که خوب نیست .
بعدش که خداحافظی کردیم ، با این که حالم خوش نبود می خواستم باشی . حتی اگر بگویی : لوس نکن خودت را دختره ! و بخندی
از وبلاگ زن روزهای ابری
+ |
جمعه 17 فروردین1386- 5:10 PM - آرش
دستم را می کشم به سطح داغ لیوان چایی. هیچ وقت اهل چایی نبوده ام. اینبار فرق می کرد. بابام داره سخنرانی میکنه. من سرم پایینه. هیچ وقت فرق چایی تازه دم و مونده را نفهیدم.نمی دونم چطوریه که این چایی بوی عطر میده. بوی عطر چایی نیست. یک عطر دیگست. سرم را بالا میاورم. دختره داشت به من نگاه میکرد. تا من دیدمش رویش را کرد اون طرف. قیافه دختره جلو چشممه. تو فکر دختره چایی را میرم بالا.
آتیش میگیرم. چایی حسابی داغ بود. اشکم در میاید.
+ |
+ |
شنبه 4 فروردین1386- 8:42 PM - آرش
از پردیس
+ |