تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

بی تو


پنجشنبه 30 آذر1385- 4:40 AM - آرش

وقتی تو می روی،
روزهایم خاکستری،
رویاهایم سیاه و سفید
و طعم دلم تلخ تلخ است.

بی تو وقتی عشقی نیست
نوشتنم لال می شود.

+ |


تولدت مبارک


یکشنبه 26 آذر1385- 4:11 PM - آرش

محمد جان
اي اسم تو حس تازه شيدايي
اي نازنين ترين نازنين
اي روح لطيف عاشقي
اي درياي بيکران بيقراري
اي دلخوشي اصلي شکوفه هاي شمعداني
اي خود خود ليلي
سالهاست که مجنون توام

نيلوفري ترين حادثه عالم، آغاز نفسهالي مسيحايي توست.
ميلادت مبارک

-----------------------

تولد محمد صالح علا.

+ |



جمعه 24 آذر1385- 1:43 AM - آرش

... باورت میشه که ده سال شد؟ چقدر کوچولو بودیم. چقدر همه چیز رو ساده تر میدیدیم . چقدر همه عالم و آدم برامون خالص و پاک بودن. یادته وقتی از پله های آرایشگاه پایین میومدم توی چشمام نگاه کردی، دستام رو توی دستات گرفتی، پیشونیم رو بوسیدی و گفتی تو "قشنگترین عزیز دنیایی"؟ یادته به چند تا اسم صدام میکردی و آخرشم میگفتی: نه هیچکدوم مزه صدا کردن اسم خودت رو نداره؟ یادته ... دیروز ده سال شد که جشن نامزدیمون رو گرفتیم، اما هم تو میدونی و هم من که بیشتر از ده ساله که دلم رو لرزوندی. میدونی که هنوزم وقتی صدام میکنی از ته دلم بهت میگم "جونم" ... میدونی که هنوزم وقتی گوشی رو برمیدارم و بهت میگم " سلام عزیز دلم" یعنی واقعا عزیز این دلی ... 

از وبلاگ شبشیدها

+ |


زبان مشترک


چهارشنبه 22 آذر1385- 11:20 AM - آرش

عمري اين کلام دوستت دارم را شب و روز به تو هديه کردم.
هيچ وقت گوشت بدهکار نبود. آخرش بي اعتنا گذاشتي رفتي.
مدتيست زبان کر و لالي ياد ميگيرم.
عشق جديدم کر و لاله و دوستت دارم هاي من را خيلي خوب ميشنود.

+ |


بین ما


پنجشنبه 16 آذر1385- 3:11 PM - آرش

با يک غمي ميگه : ديگه هيچ چيز بين ما نيست.
هر چه که فکر ميکنم ميبينم خيلي خوبه.
خودمون دو تا تنهايي بي هيچ واسطه.
ناراحتيش براي چيه؟!

+ |



پنجشنبه 16 آذر1385- 5:43 AM - آرش

با نگاهت آشنایم.
وقتی چشمهایت میخندند،
به عشقمان خیلی امید داری
با ابروانت نیز آشنایم.
وقتی در هم میروند،
به یک پایان بی خداحافظی فکر میکنی.
برای تو به اتمام رسیدنش مهم است و برای من بی خداحافظی بودنش مهم تر.
میدانم  که میروی بدون خداحافظی چون طاقتش را نداری.
اما بایست و کار را تمام کن.
جانم را بگیر و برو.
با خداحافظی و بی نقص.

+ |


سفید و سیاه


سه شنبه 14 آذر1385- 1:7 PM - آرش

به خیالت ما پی این چهارخانه‌های سیاه و سفید هر شب راه‌مان را کج می‌کنیم؟ این‌ها بازیچه‌ی شب‌های پادشاهی‌ست. به ما چه‌مربوط؟ ما که مدیدی‌ست ماتِ سفید و سیاهِ چشمان شماییم. این رخ سیاهِ بی‌آبرو که واهمه ندارد بانو. برج و باروی بی‌مراقب است. سرباز بی‌همه‌چیزت را بفرست جلو؛ شاید آخر قصه وزیر ‌شود. شاهِ این قلعه خیلی وقت است که جنگ را واداده...

از لانگ شات

+ |


سوپر استار


شنبه 11 آذر1385- 7:8 AM - آرش

تابستون و زمستون تو این سالن فیلم عاشقونه تماشا کردم
ماهها تو این سالن تاریک با نور چراغ قوه جوون های عاشقی کشف می کردم که تا نور مرا میدیدند سر جاشون صاف میشدند.
چقدر پایان غم انگیز داستانهای عاشقانه دیدم.
اما همه اینها با دل من کاری نکرد که دیدن تو با من کرد.
تا حالا ندیده بودمت. تنها اومده بودی فیلم ببینی.اونم نه فیلم عشقی.
وقتی دیدمت به خودم گفتم بعد از تمام این سالها تو سوپر استار فیلم  بی ستاره منی.
وقتی بلیطتت را گرفتم اولین بار بود که از پاره کردن بلیطی انقدر ناراحت میشدم.

+ |


خرمالو


پنجشنبه 9 آذر1385- 5:38 AM - آرش

خرمالو

+ |


مثل هیچکس


پنجشنبه 9 آذر1385- 4:58 AM - آرش

درگوشه زندان
فقط به تو فکر می کنم.
می دانی؟!
می توانی این را درک کنی؟!
باورت می شود
چقدر دوستت دارم؟!
هیچ می دانی؟!
ـ غیر از من ـ
هیچ کس در گوشه زندان
پشت میله ها
نمی تواند کسی را
بیشتر از آزادی دوست داشته باشد.

رسول یونان

+ |


تخم طلا


سه شنبه 7 آذر1385- 9:29 AM - آرش

چنگ طلايي مينواخت و مرغ قد قد کنان تخم طلا ميگذاشت...
جبيب، من مرد تنهاي شبم را ميخونه و من مينويسم...

+ |


عابر


چهارشنبه 1 آذر1385- 8:42 PM - آرش


هر روز صبح سر کوچه، روبروي باغ ناري زير سايه درختهاي توت توي پياده رو سر ساعت هشت و  پنج دقيقه شايد صداي تاپ تاپ قلب اوني که از جلوي صندليت رد ميشد ميشنيدي و به روي مبارک نمياوردي.
از اول مهر که تو اونجا منتظر سرويس مدرسه مينشستي تا وقت امتحانات آخر سال با خودش کلنجار رفت تا در آخرين روزهاي سال با يک شاخه گل سرخ جلو صندليت وايسه و بعد اجازه بگيره تا بنشينه کنارت و چشمش را ببنده و بگه خانم من خيلي دوستتون دارم.
۹ ماه از اين ميترسيد که بعد از گفتن اين جمله ديگه صبح ها نتونه از جلوت رد بشه.

+ |


یک ساعت با محمد صالح علاء


چهارشنبه 1 آذر1385- 3:27 PM - آرش

گفتگو با محمد صالح علاء ، شاعر، ترانه سرا بازیگر و کارگردان
او كارگردان تئاتر و تلويزيون است، يك مجرى موفق در راديو، يك ترانه سرا یک بازيگر

به درخواست ما برای یک گفتگو در پیوند با بزرگ ترانه سرای ایران ایرج جنتی عطایی پاسخ مثبت داد. آنچه می خوانید حاصل گفتگویی یک ساعته با محمد صالح علاء است.


ادامه مطلب

+ |