تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

مرد تنهاي شب


سه شنبه 30 آبان1385- 1:11 AM - آرش

من مرد تنهاي شبم
مهر خاموشي بر لبم
من مرد تنهاي شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بي فکر فردا با خود و تنها
عابر اين شبها منم

چقدر با حال من جوره.

+ |


ایستگاه آخر


یکشنبه 28 آبان1385- 4:17 AM - آرش

پسر پله ها را دو تا یکی میکرد و بالا میامد. دختر همچنان پایین پله های مترو خشکش زده بود. پسر چنان میدوید که انگار کسی قصد جانش کرده باشد. دختر از پایین پله ها فریاد میزد:
بعد از یک سال به همین راحتی میگی خداحافظ. وایسا. یک سال عمر من را تباه کردی. به همین راحتی میری. پس این یک سال چی میشه.
و پسر انگار که از پرداخت خسارت این یک سال ترسیده باشد دوان دوان دور میشد.

+ |


مرو اي دوست


جمعه 26 آبان1385- 8:50 PM - آرش


يادته چند بار که خواستند از شرکت اخراجت کنند من و مانی توي شرکت ترانه مرو اي دوست اصفهاني را می گذاشتيم .
بعد از اون آتيشي که به پا کردم حالا چند ماهيست که عذر مرا خواسته اند و توي شرکت تو موندي و مانی و من اينجا مرو اي دوست را تنهايي گوش ميدهم.

+ |


عشق من


جمعه 26 آبان1385- 9:47 AM - آرش

محمد صالح علا

+ |


...


پنجشنبه 25 آبان1385- 1:51 AM - آرش

+ |


زخمی


سه شنبه 23 آبان1385- 9:53 PM - آرش

روی تنه زخمی تک درخت تنهای بیابان
رهگذران یادگاری مینویسد.

یکی نوشته دوستت دارم ریحانه
اون یکی قلب تیر خورده کشیده
دیگری نوشته بدون تو هرگز!

تک درخت تنهای بیابان
تمام زخمهای یادگاری را دوست دارد.
گر چه جای تک تکشان درد میکند.

+ |


مادربزرگ


دوشنبه 22 آبان1385- 8:20 PM - آرش

مادربزرگ عزيزم نميدانم بسته ها و خوراکيهايي که آخر هفته برايتان فرستادم به دستتان رسيده است يا نه.خب البته که رسيده. يک هديه خيلي خاص هم برايتان فرستاده ام. حتما از ديدنش خيلي خوشحال خواهيد شد. کل ماه رمضان را برايش زحمت کشيدم. اگر اين هفته نور خانه تان خوب بود و حسابي روشن بود مال قرآنهايي بود که بالاي سرتان خواندم. مامان بزرگ کي ميشه بياي به ديدنم تا توي خواب ببينمت. دلم برات يک ذره شده. بازم از اينجا برايتان شب جمعه ها روزي ميفرستم.

+ |


تا آمدنت


شنبه 20 آبان1385- 6:30 PM - آرش

ببين عزيزم نميدوني چقدر حرف دارم باهات.
از اون لحظه که دست تکون دادي و رفتي تا حالا که ديگه ۳۶۳ روز گذشته.
ميدونم که تا حالا حتي يک نامه هم ندادم. ميدونم در موردم چي فکر ميکني. حق داري
اما ميدوني مشکل چيه؟
مشکل اينه که از وقتي که رفتي ديگه نوشتنم نمياد.
نوشتنم نمياد تا حوادث اين ۳۶۳ روز را برايت بگويم تا بداني بر من چه گذشته است.
چاره اي نيست.
هروقت که برگشتي و حال نوشتنم خوب شد همه چيز را برايت مي نويسم.
چيکار کنم دست خودم نيست.
بدرود تا آمدنت عزيز دلم.

+ |


فرشته


چهارشنبه 17 آبان1385- 8:17 PM - آرش

گفت: من فرشته ام!
قاضي پرسيد: بالهايت کو؟
گفت: بالهايم را بريده اند!
قاضي باور نکرد.نيشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسايي به حبس محکوم کرد. وقتي ميخواسنتد به دستهايش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتي بعد قاضي در کتابهاي قانون دنبال ماده اي مي گشت که مربوط به تعقيب مجرم در آسمان باشد.

رسول يونان

+ |


شازده خانوم


دوشنبه 15 آبان1385- 11:14 AM - آرش

دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم

شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي

محمد صالح علا

+ |


زلف گره زدن با مخاطب


دوشنبه 15 آبان1385- 11:10 AM - آرش

گفتگو با محمد صالح علاء
۸۴/۳/۲۱ - ۱۴:۳۱ -روزنامه آسیا

گفت‌وگو با محمد صالح علاء آن هم از پنجره‌ای كه روی دوشش می‌گذارد تا از طریق آن با مخاطب به قول خودش زلف گره بزند, كاری است دشوار. صالح‌علاء را قبل از شروع برنامه‌اش در شبكه رادیویی تهران, در پسین لحظه‌های جمعه یعنی 9تا 12 شب پیدا كردم.


پیش از آنكه استودیوی برنامه «یك چكه ماه» برود و حرفی بزند از جنس زمان.

حرف زدن با آدمی كه در چند حیطه هنری, صاحب‌نظر است, حداقل برای من كه وی را تنها در دو سه حوزه می شناسم, جذابیت خاص خودش را داشت. اما ورود تهیه‌كننده برنامه و اعلام این كه دقایقی بیش به شروع برنامه باقی نمانده, گفت‌وگو را مرخم گذاشت.

آنچه می‌خوانید حاصل گفت‌وگویی است دو تكه كه بخش دوم آن بعد از برنامه انجام شد. ضمناً اگر سوال‌ها ارتباط چندانی ندارند, بگذارید به پای استرس برنامه و اینكه صالح‌علاء آدمی است كه می‌تواند از هر دری, سخن بگوید.

از ترانه شروع كنیم و این كه چی شد, محمدصالح علاء به قول خود شما برای زلف گره زدن با مخاطب از این ابزار قدرتمند استفاده كرد؟

اول به نكته‌ای اشاره كنم و این كه ترانه, سینما, تئاتر, نمایش رادیویی و تلویزیونی, شعر و... وسیله بیانی و جمال شناسانه‌ای هستند برای بیان احساسات. اما خوشحال شدم كه حداقل شما از ترانه به عنوان ابزاری قدرتمند یاد كردید. بله, من فكر می‌كنم ترانه, رسانه‌ای قدرتمند است كه به نیاز مخاطب تبدیل شده. واقعیت امر این است كه چون در خودم ظرفیت موسیقیایی می‌دیدم, شروع كردم به ترانه گفتن. این درحالی بود كه ترانه با تمام زوایای جمال شناسانه مورد قبول جامعه فرهیختگان و نخبگان نبود. البته دلیلی برای چنین برخوردهایی وجود داشته و دارد اما در هر صورت من به كارم ادامه دادم.


ادامه مطلب

+ |


اي آشنا


یکشنبه 14 آبان1385- 11:52 PM - آرش

لکه هاي آفتابي
در صدايت خانه دارد
از دهانت ياس ميرويد
حرفهايت سايه دارد
اهل من ، اي آشناي باستاني
رنج تو دنباله دارد.

محمد صالح علا

+ |


کادو


شنبه 13 آبان1385- 2:14 PM - آرش

جمعه شب حالم اصلا خوش نبود. دلم بد جور گرفته بود. يکدفعه از خونه زدم بيرون. سربالايي تند کامرانيه را بالا ميرفتم که چشمم افتاد به أسمان. چه صحنه اي بود.
ابرها آرام آرام از جلو ماه رد ميشدند. چه بازي قشنگي بود بين ماه و ابرها.ماه کم رنگ و پر رنگ ميشد. آروم آروم ابرها رو روشن ميکرد و از پشت ابرها بيرون ميامد بعد دوباره کمرنگ ميشد و محو ميشد.
من کنار خيابان سرم بالاست ايستاده ام حيران اين نمايش بي نظير.
با خود زمزمه کردم: و من مسافرم اي ابرهاي همواره ...
خيلي بيشتر از تماشاي يک فيلم سينمايي مزه داد.
خدايا شکرت. 

+ |


انتهای جاده


جمعه 12 آبان1385- 6:6 PM - آرش

با همتون هستم!
با همه شما.

با تو که بچه ات را چسبوندي تو بقلت
با تو بچه که چسبيدي به مامانت
با تو پدر که با خانوادت خوش و بش ميکني
با تو پسر که دست نامزدت را سفت چسبيدي
با تو که محو تماشاي عکس دوست دخترت تو کيف پولت شدي
با شما خواهر و برادر که واسه هم ميميريد
با تو نوه عزيز که پدر بزرگت برات از جوونياش ميگه

با همتون هستم
با همه شما.

تک تک شما در انتهاي جاده زندگي تنها هستيد.
تنهایی تقدیر مشترک همه ماست.

+ |


با وفا


جمعه 12 آبان1385- 6:4 PM - آرش


هميشه ميگفت: يا تو  يا هيچ کس ديگه.
آخرش سر حرفش موند و هيچ کس ديگه را انتخاب کرد.

+ |


نامردي


چهارشنبه 10 آبان1385- 9:20 PM - آرش

ميبيني چه نامردي.
گذاشتي رفتي و حالا من موندم و اين دل و اين غم و اين تنهايي.
ميبيني؟
آخه سه به يک انصافه ؟
من موندم با اين دل و اين غم و اين تنهايي.

+ |


شما که لیسانس دارین


سه شنبه 9 آبان1385- 9:8 AM - آرش

شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلت پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و هوای منو برد
سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلت پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟

محمد صالح علاء

+ |


مثل معجزه


دوشنبه 8 آبان1385- 0:17 AM - آرش

تو اون نفس اضافه ده ثانيه آخر يک قهرماني تا رسيدن به خط پايان.

+ |


یادش به خیر


یکشنبه 7 آبان1385- 3:34 AM - آرش

دو مطلب از وبلاگ قدیمیم :

  • صبح زود. سپيده. سکوت. عطر چمن. بوی گلهای تازه.خورشيد در حال طلوع و تو که از دل آن مي آيي.چشمان من که نميدانم از آمدن خورشيد يا تو که از قلبش مي آيي روشن مي شود.نفسهايم که عميق ميشوند. تو که نزديکتر ميشوی. نرم و آرام و بی صدا. لبخندی که روی لبت مي نشيند و انعکاسش ميافتد روی لبهای من.برقی که تو چشممون پيدا مي شود.جلو. جلو. جلوتر تا دستهايت را بشود لمس کرد.بهترين اتفاق عالم برای دو يار روی ميدهد. از اين پس لحظه ها قيمت طلا دارند.« لحظه های ديدار.»

 

  • بوي باران تو را به هم ميريزه، عطر يار هم همينطور.
    هواي باراني حالت را عوض ميکنه، صورت يار هم همينطور.
    باران تو را خيس ميکنه، يار هم همينطور.
    قدم زدن در باران حال تو را جا مياره ، راه رفتن با يار هم همينطور.
    باران تو را به شعر نزديک ميکنه، يار هم همينطور.
    صداي باران به تو آرامش ميده ،صداي يار هم همينطور.
    باران اگه دير به دير بياد حالت بد ميشه ، يار هم همينطور.
    باران به تو و زندگيت طراوت و تازگي ميده، حضور يار هم همينطور.
    زير باران همه چيز يادم ميره جز باران،با يار هم همينطور.
    روز باراني برايم روز ديگريست، روز بودن با يار هم همينطور.
    من هميشه منتظر بارانم، يار هم همينطور...

+ |


بی آبرو


پنجشنبه 4 آبان1385- 4:4 PM - آرش

اولش که اينطوري نبودم.
از بعد رفتنت،
به خاطر هر غم و شادي که پيش مياد
گلوم ميسوزه
چشمام بي صدا نمدار ميشه.
آخرش اين مرض آبرويم را مي برد.
اولش که اينطوري نبودم.
آبرو داشتم
حداقل پيش دلم.

+ |


تاسف


چهارشنبه 3 آبان1385- 2:43 PM - آرش

وزير ارتباطات: کاربران خانگی نيازی به سرعت بيش از ۱۲۸kbs ندارند

-----
علیرضا کاشیان:
من در سال 2002 که در شمال اروپا و در یک کشور اسکاندیناوی زندگی می کردم، در منزل اینترنتی استفاده می کردم که به فاصله یک کیلومتری دانشگاه به شبکه LAN دانشگاه من وصل بود. این دانشگاه از شانس خوبش، بر روی رینگ فیبر نوری FuNet نشسته بود که در کل شمال اروپا سوئد، فنلاند، نروژ و دانمارک رو به هم وصل می کرد. ما در منزل محدودیت سرعت نداشتیم و حتی من شبها از ساعت یک نیمه شب که شبکه خلوت بود، تجربه دانلو فایل با سرعت 10 مگابایت در ثانیه را داشتم که معادل 80 مگابیت در ثانیه است. من آن زمان عضو فعال شبکه DC++ بودم و آنجا بخصوص در شمال اروپا می توانستید که فایلهای صوتی، تصویری و نرم افزارهای خود را با دیگران تقسیم کنید.. در DC++ ما کانالهایی داشتیم که اگر سرعت شما زیر 2 مگابیت در ثانیه بود، اصلا اجازه ورود به شما نمی داد...البته من مدیر یکی از کانالها بودم چون سرعت بسیار بالایی داشتم و امکان ساختن چند کانال پر سرعت را به من می داد...


ادامه مطلب

+ |


اگه آدما بدونند


سه شنبه 2 آبان1385- 11:11 AM - آرش

اي مهربانترين مهربانان
اي بخشنده ترين
معني عاشقي را تو به من ياد دادي
وقتي به بنده بي وفايت
فقط رحمت و مهرباني هديه دادي.
اگه آدما بدونند که تو چقدر دوستشون داري...

+ |


حيف شد


سه شنبه 2 آبان1385- 10:54 AM - آرش

غروب هاي ربنا تمام شدند
و من سپرده گذاري نکردم.
حيف شد.
مهلت سپرده گذاري تمديد نخواهد شد!

+ |