سه شنبه 31 مرداد1385- 12:7 PM - آرش
يادش بخير در يک سرزمين دور دست با دامنه دات کام از خاطرات عاشقانه ام با يار مينوشتم و يک بار يک خواننده زرنگ از روي يک نوشته ام اسمش را فهميد.
مختصری درباره محبوبه هاي شب نوشته بودم.
+ |
سه شنبه 31 مرداد1385- 12:2 PM - آرش
هوا گرم هست. ولي نه اينطور که من عرق کردم. تازه که رفته و داره از اون دور دست تکون ميده يه نسيم خنک من را به حال خودم آورده و فهميدم که هوا اونطور که من حس ميکردم گرم نبوده.
+ |
شنبه 28 مرداد1385- 10:41 PM - آرش
ميدونم که ميدوني دوست داره
مرض داري هي از من بپرسي به نظرت دوستم داره؟ که منم بگم آره خيلي دوستت داره و تو براي صدمين بار از شنيدن اينکه دوست داره کلي کيف کني.
ميدونم که ميدوني دوست داره
+ |
جمعه 27 مرداد1385- 3:43 PM - آرش
یادت هست؟ توی تاریکی خیابان خم شدی و گونه چپم را بوسیدی. باران میبارید و من طبق معمول دیرم شده بود و تو، توی تاریکی خم شدی و گونه چپم را بوسیدی. گفتی: "الهام، هر وقت، هر جا، فقط تلفن کن. من خودمو میرسونم..."
از آن شبهایی بود که این قدر خوب و بینقصند که آدم غمگین میشود، چون میداند که دیگر تکرار نمیشوند. آن شب بود که فکر کردم اگر ازدواج کردم و شوهرم بدمستی میکرد ودست بزن داشت، چمدانم را میبندم و پیش تو میآیم. آن شب بود که باورم شد توی قبیله مردهایی که دوست داشتهام و دوست خواهم داشت، قلبم تو را جور دیگری دوست دارد.
حالا امشب، از این همه فاصله هم، لرزش صدایت را تشخیص میدهم و تصویرت، که تلفن به دست راه میروی و داد میزنی و یادم میآوری که با خودم چه کردهام، توی ذهنم پیچ و تاب میخورد. صدایت توی سرم تکرار میشود و من فقط فکر میکنم که کاش هنوز هم آن قدر نزدیک بودی که بتوانی خم شوی و گونه چپم را ببوسی...
+ |
دوشنبه 23 مرداد1385- 0:11 AM - آرش
هر دو جمله های جادويي خود را از صميم قلب در يک خلوت شبانه رد و بدل کرده اند.
عشق آنها به همين سادگي آغاز شده است از آن زمان که گفتند: دوستت دارم.
+ |
یکشنبه 22 مرداد1385- 0:5 AM - آرش
با رفتنت تمام حسابهايم را به هم ريختي.
حالا هر چقدر که با خودم حساب و کتاب ميکنم،
آخرش تو رو کم ميارم.
+ |
جمعه 20 مرداد1385- 0:2 AM - آرش
با خودکار قرمز دور آگهي هاي استخدام خط ميکشد. چند تايي را هم خودش زنگ ميزند. يکي از آگهي ها به شرايطي که گفته خيلي نزديک است.انگار دنيا رو بهش دادن.با ذوق و شوق تلفن را برميدارد تا خبر بدهد. اون طرف خط پسره با صداي خواب آلود غرغر مي کند. دختر بي اعتنا به حرفهاي پسر درباره آگهي استخدام حرف ميزند و آينده بعد از سر کار رفتنش.
اگر کار خوبي پيدا کند ، زن و شوهر ميشوند.
+ |
+ |
سه شنبه 17 مرداد1385- 1:2 PM - آرش
ديگه اين دوستي فايده نداره.
همين روزها بايد به اين رابطه خاتمه بديم.
دوران طلايي گذشت.
قديمها وقتي با هم حرف ميزديم خيلي آروم ميشدم.
اين روزها وقتي باهات حرف ميزنم حسابي سردرد ميگيرم.
ديگه فايده نداره.
بيا کادوهاتو بگير تا زودتر اين دوستي را تمام کنيم.
+ |
سه شنبه 17 مرداد1385- 1:12 AM - آرش
هی مرور خاطرات و زل زدن به نقش قالی می نویسم مثل هر شب اسمتو رو بغض شیشه با تو کوچه ی سکوتو می شد از ترانه پر کرد می نویسم مثل هر شب اسمتو رو بغض شیشه
یه نگا به قاب عکس و یه نگا به جای خالی
شب تا صب لالایی خوندن واسه ی خواب ستاره
زیر لب گفتن و گفتن کاشکی برگرده دوباره
اما باز اشکای سردش می گه رفتی تا همیشه
با تو می شد از دوبیتی تا خود غزل سفر کرد
با تو دشت تشنه می شد پر شبنم و شقایق
رفتی و شکسته بی تو دل تنگ این دقایق
اما باز اشکای سردش می گه رفتی تا همیشه
+ |
یکشنبه 15 مرداد1385- 6:42 AM - آرش
اي منظره تمام پنجره هاي من
اي قهرمان تمام قصه هاي من
لبخند تو آرزوي شيرين من است.
+ |
جمعه 13 مرداد1385- 1:19 PM - آرش
ای ستاره قطبي شبهاي سرگردان کويريم
ای تک درخت سبز صحراهاي برهوت قلبم
آفتاب داغ، زمين چاک خورده و سرزمين خشک اين دل
با نگاه سبز تو جنگل انبوه شد.
+ |
پنجشنبه 12 مرداد1385- 11:17 AM - آرش
با تو قهرم.
بهت بی اعتنام.
تو صورتت نگاه نمی کنم.
طرفت نمیام.
...
عوضی بیا آشتی کن.
+ |
پنجشنبه 12 مرداد1385- 0:12 AM - آرش
همراه مريم و ليلا و مهناز میرم بازار که یه مرد همراشون باشه. هر کدوم ميخوان براي دوست پسراشون خريد کنند. روز مرد نزديکه.
+ |
+ |
یکشنبه 8 مرداد1385- 8:4 AM - آرش
ببین دیگه نمیخواد بهم بگی کجا میری، کجا میای، کی میری، کی میای. چون حالا مطمئنم که دوست پسرت به اندازه کافی دوستت داره.
+ |
یکشنبه 8 مرداد1385- 8:3 AM - آرش
کاشکی یه دوست دختر سرطانی رو به مرگ داشتم. خودم یاد مرگ را براش کمرنگ می کردم. توی همه جلسات شیمی درمانی همراهیش میکردم و تا دم آخر باهاش بودم. فقط حیف که سرطان مسری نیست و نمیتونستم باهاش برم.
+ |
یکشنبه 8 مرداد1385- 8:2 AM - آرش
اگر در این ده دقیقه ای که تو ایستگاه وایستاده بودم کمی هم شک داشتم ، حالا که بلیط رو داد دست من تا به آقای راننده بدم دیگه مطمئن شدم که دوستم داره.
+ |
شنبه 7 مرداد1385- 11:35 PM - آرش
شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خوانی... بگو از چیه که من، دلم گرفته؟ مزدک علی نظری: بالاخره نشریه موعود منتشر شد؛ همان ماهنامه ای که قرار بود اتفاقی تازه باشد، مثل دیگر کارهایی که امضا محمد صالح علا پایشان می افتاد و می افتد... راستش ادعای متفاوت بودن و کار نو کردن، شعار همه نشریات نوپایی ست که من یکی به عمرم ورق زده ام! اما قصه قصه گوی شب های رادیو پیام، و «نشانی» اش؛ شنیدنی ست.از مصاحبه ای گرم و خاطره انگیز برای هفته نامه تماشاگران فارغ شده بودیم و گپ چیز دیگری در گرفت:نشانی. پاییز سال 80 بود. آن شب قول وقرارهای سر دستی رد وبدل شد و امیدواری برای انتشار این نشریه. درخواست نشانی، خیلی وقت پیشتر-حدود 8 سال قبل- به پیشنهاد وزیر وقت ارشاد عطا مهاجرانی، داده شده بود. ماجرا را بی کش و حاشیه می نویسم؛ گذشت و ما بیشتر با استاد آشنا شدیم.
+ |
شنبه 7 مرداد1385- 10:22 PM - آرش
دختره زشت و بد ترکيب چقدر هم افاده داره. چه اخلاق گندي داره. چقدر خودش رو هم ميگيره. واي چقدر سبکه. واه واه واه.
فقط حيف
حيف
که بوي عطر يار قديمي من رو ميده.
+ |
شنبه 7 مرداد1385- 10:21 PM - آرش
آدم با عشق قديميش صحبت کنه بعد از مدتها بي خبري اونوقت حوصلش سر بره و زود حرف رو تموم کنه و آب از آب هم تو دلش تکون نخوره. من خودم از حال دلم تعجب مي کنم.
+ |
+ |
دوشنبه 2 مرداد1385- 11:44 AM - آرش
زن در حالی که لباسهای خونیش را وارسی میکرد خطاب به نعش نیمه جون گفت:
وقتی تیربار رو به سمتم گرفته بود و می خواست منو سوراخ سوراخ کنه، تو عوضی چرا اومدی خودتو سپر تیرها کردی؟
من اون تیرهایی که از سمت دشمن عزیزم میامد را دوست داشتم نه هیکل نحس تو رو !
+ |