تبليغاتX
یه برگ از بهار

یه برگ از بهار

کوتاه و عاشقانه

شکستنی


پنجشنبه 11 تیر1388- 9:3 PM - آرش

هر شب قبل از خواب در خود می شکنم.
سحر دوباره خرده هایم را جمع می کنم.
خود را مرمت می کنم.
بند خورده و نیم دار خودم را پرت می کنم وسط جمعیت ، کار، جامعه
عصر ترک خورده بر می گردم.
تا شب در خودم خرد می شوم.
تا فردا...

+ |


آب شده


سه شنبه 19 خرداد1388- 1:28 AM - آرش

نور بی حال کافی شاپ
میزهای دو نفره پر از خنده و صحبت
میزهای داغ پر از عشق
و یک میز با دو بستنی و یک نفر
با بستنی دست نخورده و آب شده روبرو

+ |


زایش


جمعه 8 خرداد1388- 10:7 AM - آرش

پروانه ها پشت پنجره اتاق شاعر جشن گرفته بودند.
بالای سر خونه شاعر ابرها با تمام نفس می باریدند.
کلاغها به احترام افکار شاعرانه حضرت شاعر قارقار نمی کردند.
شمعدانی ها به سمت پنجره اتاق شاعر رشد می کردند
همه با تمام وجود منتظر تولد اولین غزل بودند.

+ |


آمادگی


پنجشنبه 31 اردیبهشت1388- 2:32 PM - آرش

امروز که زود رفتی
همه زیر و روی میزت را وارسی کردم.
جای قایم کردن کادو را پیدا کردم.

+ |


اشارات


یکشنبه 27 اردیبهشت1388- 9:15 PM - آرش

با هزار ایما و اشاره
با چراغ و نور بالا و فلاشر و ...
به شما علامت دادیم.
فکر می کنم همه کامیونهای جاده هم
غیر از وجود نحیف فولکسی شما فهمیدند
که من را با شما کاریست
به خدا دیگه خیلی ضایع است
گردن از پنجره بیرون بیارم و داد بزنم صدات کنم.

+ |


عدد منفی


سه شنبه 22 اردیبهشت1388- 8:8 PM - آرش

روی کاغذ با خط اول دبستانیت برای شوهرت نوشته ای: "عزیزم دوستت دارم و با تو خوشبخت ترینم"
زیرش فهرست آدرس آپارتمانهاییست که برای اجاره زنگ زده ای. همه را خط زده ای.اجاره شان بیشتر از بودجه تان بوده.
پایین تر خرجی ماه را سرانگشتی حساب کرده ای. به عدد منهای پنجاه هزار رسیده ای.
زیرش خیلی ریز لیست قسط وامها را نوشته ای.
آخر کاغذ نمی دونم به چه مناسبت یک شکلک خنده کشیده ای.
شاید برای من کشیده ای.
برای من که نه خوشبختم و نه قسط دارم و نه آخر ماه به عدد منفی میرسم.

+ |


ایستاده


یکشنبه 20 اردیبهشت1388- 10:32 AM - آرش

سرفراز ایستاده ام
در سکوت
در میان بادهای هیچ
ایستاده ام
بی هیچ نفسی از امید
بی هیچ نسیمی از یار
تنها
ایستاده ام
سرفراز
در میان
هیچ.

+ |


دوران دوری


شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:56 PM - آرش

نوشته های منتخبی از یک سال دوران غیبت در " یه برگ از بهار "

کوتاه تر

پیام کوتاه های کوتاه.
جمله های دو کلمه ای:
دارم می خوابم.
درس می خونم.
و جواب های کوتاه من:
بیدار می مونم.
فکر می کنم.

جمله های کوتاه شما
همچنان کوتاه کوتاهند.
کوتاه تر از عمر این دوستی
کوتاه تر از یک رابطه
کوتاه تر از آنکه بشود
در یک جمله کوتاه
گفت :
دوستت دارم.

کوتاه

بارش های زمستانی چشمانم در فصل های دور از تو و چشمان خیس تو با آن خط های سیاه سرازیر شده از گوشه چشمانت در بهارهای کوتاه زمستان زده

"  "

عاشقی قرار کوچک من با چشمان توست.

سرخ

به آغوشم میهمان می شوی
زخمهای دلتنگی مداوا می کنی
سر روی قلبم می گذاری
شقایق می شوم.
سرخ می شوم.

رویاهای ابری

در صبحی ابری از بهار
قدم می زنم در میان باد
نفس می کشم در بوی نم باران
راه می روم
و خاطراتت را خواب می بینم

سیم ها

از این سر تا آن سوی کیلومترها سیم
از اینجا تا فرسنگها دورتر
معجزه سیمهای وفادار
اندکی غم فاصله ها را کم می کند.
اینجا تو را در آغوش می گیرم
تو آنجا داغ می شوی
مست می شوی
می خوابی.

زمستان

زمستان سختی است. ما به زور کرسی و شلغم زنده ایم. همه امیدمان اینست که بالاخره آخر زمستان دوباره بهار می آید. دوباره بهار می آید…

+ |


پس از باران


شنبه 19 اردیبهشت1388- 6:38 PM - آرش

گاهی که دلت به یاد خاطرات شبنم زده دوران عاشقانه مان میفته دم غروب روی شیشه  توی خونه خیس میشه.انگار هر روز بعد از باران پشت شیشه با هوای گرم خاطراتمون ها می کنی.

+ |


بازگشت


سه شنبه 15 اردیبهشت1388- 10:48 AM - آرش

سلام
خداحافظی در 5 اردیبهشت 87 و  بازگشت دوباره در 1 سال و ده روز بعد.
هیچ جا خونه خود آدم نمیشه.اینجا کلی خاطرات تکرار نشدنی هست و تمام در و دیوارش پر از یاد دورانهای مختلف است برایم. 


+ |


اسباب کشی.


پنجشنبه 5 اردیبهشت1387- 8:57 PM - آرش

ما اسباب کشی کرده ایم و در خانه جدید اسم روی تابلو را هم دادیم عوض کردند. آدرس جدید اسم تازه ای دارد که تشریف که بیاورید خواهید دید.برای خانه جدید که امکانات خوبی هم دارد زحمت کشیده ایم تا در خور حضور شما باشد.از این پس نسجه جدید یه برگ از بهار را در این آدرس دنبال نمایید.
متشکر از شما
آرش

آدرس جدید:http://weblog.click2iran.com

+ |


نقطه سر خط


دوشنبه 2 اردیبهشت1387- 1:55 PM - آرش

- آقا معلم، بعد از می شود نقطه  بگذاریم ؟
- بله.بنویسید عاشق می شود نقطه.
بعد بنویسید بعد از مدتها دلدار را دوباره می بیند.
بعدش نقطه سر خط  بنویسید دوباره عاشقی.

+ |


غرق


چهارشنبه 28 فروردین1387- 0:3 AM - آرش

در پیچ گیسوانت
در خم ابرویت
در گوشه لبت
گم می شوم.
با هر نگاه
در امواج بلند
خاطرات صورتت
غرق می شوم.
غرق در لحظه ها
خاطره ها.

+ |


ایرانسل


شنبه 10 فروردین1387- 10:26 PM - آرش

ببین پسر دوستیت مثل ایرانسله
دائم بهم کادو میدی.
اما تا میخوامت در دسترس نیستی.
بیا مال خودت.

+ |


ناخوشی


جمعه 9 فروردین1387- 1:57 PM - آرش

… من الان یک ماهه ناخوشم. و در این مدت خیلی تلاش کردم که خوب نشم. این ناخوشی را دوست دارم. ناخوشی مثل آدامس چسبیده به آستین کت ام. هرجا میرم، با منه. می شینم مریض ام. پامیشم مریض ام. راه میرم مریض ام. وایمیسم مریض ام. حرف میزنم مریض ام. ساکت ام مریض ام. ناخوشی واسه ام یه شغله. مثل لحاف دوزی. لحاف دوزی بهترین شغل دنیاست، چون موقع فروش اش هم خوابیدی. نمیدونم وبلاگ منو کی می خو نه. کسی را ندارم که برایش دلبری کنم. ابن هیثم یه چیزی گفته داوینچی از دهان اش قاپ زده. آدمی با سرش راه میره نه پاش. همه ی دوستهام عکاس اند غیر من . اونها خوب بلدن عقب برن، جلو بیان، اینور برن، اونور برن تا بالاخره زاویه ی دلخواهشونو پیدا کنن. من هرگز نتوانستم زاویه امو پیدا کنم. واسه ی همینه چند ساله کارم شده پرورش علف هرز. بد نیست.

محمد صالح علا

+ |



جمعه 2 فروردین1387- 5:58 PM - آرش

این بهار که می گویند چنین است و چنان است و همه عالم را زنده و بیدار و سر خوش می کند با وعده آن همه سبزی و جوانه و آن باد صبای معروفش که آنقدر تعریف می کنند از وقتی آمده دل ما را که پاک پاییزی کرده که اگر سال از بهارش پیداست بوی ارحمان ما همین سر چراغی اول سالی در آمده با این باد صبایش که حداقل یک خبر از یار ما نمی آرد.

+ |


شب گرد


چهارشنبه 22 اسفند1386- 6:12 PM - آرش

همچنان شبها تا سحر
از این کوی به آن کوی
از این شهر به آن شهر
مثل سگ پا سوخته
به دنبال یک تکه رفاقت
پرسه می زنم.

+ |


سر راست


چهارشنبه 22 اسفند1386- 5:54 PM - آرش

نشانی خانه شما
همین اولین فرعی
انتهای کوچه دوستی
در مرکز قلبم است.
دیگر امروز نصف شهر آدرس سر راست خانه ات را می دانند
 و تو باز راه خانه گم می کنی ؟

+ |



یکشنبه 12 اسفند1386- 0:29 AM - آرش

مرا بو می کشی. بوی ضخم دوری و دلتنگی میاید.

+ |


م ی س و ز م


پنجشنبه 2 اسفند1386- 8:45 PM - آرش

داغ و آتشین٬
جانانه٬
و چه پروانه ای٬
در آغوشت
شعله ور می شوم.

+ |


مکرر


پنجشنبه 2 اسفند1386- 8:43 PM - آرش

میای بوست کنم ؟
۱۰ بار میام!

+ |


فصل نخست


پنجشنبه 2 اسفند1386- 8:36 PM - آرش

آسمان شمعدانی ها
بارانی است.

پروانه ها در بی تابی
تولد غنچه هایند.

دانه ها از شب خاک
به روشنای آسمان رسیده اند.

من چند روز مانده به تو
تو را دیده ام.

+ |


آدینه


جمعه 26 بهمن1386- 7:0 PM - آرش

 پوچی جمعه شب
انتهای هر هفته 
پایان جاده باطل یک هفته دیگر را
نوید می دهد.

از جمعه تا جمعه
هر هفته
یک مدل
پوچی.

+ |



دوشنبه 22 بهمن1386- 2:7 PM - آرش

وقتی در آغوشم نیستی
از من دوری.
هر چند که روبرویم ایستاده باشی
یا فاصله مان چند هزار کیلومتر باشد.

+ |